X
تبلیغات

  به نام انسانیت                                        تحریم انتصابات رژیم ( انتخابات) 

ملت بزرگ وآزادی خواه ایران زمین

ازآن جا که بنا بر جبر ایدئولوژیک حاکمه ، شرکت ازاد وقانون مند همه ی سطوح جامعه در عرصه انتخابات ریاست جمهوری کشور میسر نبوده واین فرصت ملی به یک بازی سیاسی وابراز قدرت مطلقه برای جناح حاکم در میهنمان تبدیل گردیده است، این انتخابات را تحریم می کنیم ،نا دیده گرفتن فاحش سایر ادیان، اندیشه هاوخصوصا زنان جامعه در این میدان مبارزاتی مقایر با تمامی اصول عقلانی وقانونی پیش رو می باشد وبی شک طراحان چنین ترفندهای غیر مدنی وغیر اجتماعی  قصد توهین به ملت ما در پهنه ی بین المللی وداخلی را دارند  برای اینکه با این کار به جهانیان القا خواهند کرد که چنین ملتی صلا حیت جایگاه رفیع در جهان را ندارد . از این رو با احترام به همه ی ایرانیان با هر نظر وعقیده اعلام می کنیم که در این انتصاب (انتخاب) شرکت نخواهیم کرد واین گونه توهین وتحقیر از سوی هیچ حکومتی را نخواهیم پذیرفت همچنین اعلام می داریم به دلیل رفتار مغایر با منشور جهانی واعلامیه جهانی حقوق بشر ومیثاق های آن از هئیت حاکمه به سازمان ملل متحد شکایت خواهیم کرد .        

کانون فرهنگی پارسهای لر بختیاری ایرانبان           10/3/1388           تهران

ایرانبان بهرام آبتین

 

بنام انسانیت

من نیز رویایی دارم،امیدم بر به مسلخ نرفتن روح شامخ انسانیت در این گیتی پهناوراست .

من ایرانبان بهرام آبتین فرزندی از سر زمین پارسهای لر بختیاری،ایران بزرگم،زادگاه من به شواهد پر شمار تاریخی واقع در خوزستان مهد تمدن بشریت، سرزمین آنشان ،شهر پارسو ماش، نخستین پایتخت پارسیان باستان (مسجد سلیمان نفت خیز کنونی ) خاستگاه پرورنده ابر انسانهایی جاودانی،همچون دودمان هخامنشی، کوروش بزرگ، داریوش دادگستر...وسایر نامداران عرصه انسانیت وخردورزی در مشرق زمین می باشد، ابر انسانهایی که بنا به شواهد پرشمار به جای مانده از تاریخ پیشینیانمان، چگونه بهزیستن وچگونه پاک رستن، از این گیتی پُر رمزو راز را، آنگونه که بر همگان مشهود است با سخاوت وانسان منشی والا برای جهانیان ارزانی نموده اند، چرا که شالوده اندیشه خرد گرای آنان نسبت به جهان پیرامونشان، در چگونگی گفتار، کردار و پندار نیکشان هویداست . آری از تراوش اندیشه نیاکان ما بود که نخستین منشور حقوق برابر انسانها، برتارک منقوش، نقوش جهان آنگونه که بر همگان مشهود است بر لوحی استوانه ای از خاک سرد نقش بست و بنا به شهادت تاریخ در گذشته ای نه چندان دور از طی هستی بشریت در گامهای راد مردان وپارسا زنان سرزمین ما بود که مظلومان جهان در آن زمانه از جور ظالمان در عمان وبه آرامش دست می یافتند هنوز هم نشانه های نخستین آبادانیهای دستهای خرد ورزان ایرانی، برعلم وانسانیت ومعرفت جهان در اقصی نقاط این گیتی پهناور به خوبی نمایان است، آن هنگامه ای که برای نخستین بار یا شاید بتوان گفت آخرین بار، انسانهایی یوق بردگی در جهان پیرامون خویش را از هم گسسته و بر چگونگی پرستش در نزد سایر ملل احترام گذاشته و آنگونه اعلام داشتند، بر این باورند که پرستش مخصوص خدا است هر کس را به آیینی، این والامنشی از تراوش ژرف اندیشه نیاکان ما بود، نخستین مردمان سرزمینی که سازندگی و آبادانی را ارج نهاده و تخریب و پلشتی را کیفره عطا می نمودند، از نیاکان ایرانی تبار ما بودند، آن هنگام که مردان و زنان را برای نخستین بار همسر به معنای یک اندازه نام گذاشتند وبردگی، غلامی و کنیزی را درجهان نازیبا وناروا اعلام نمودند، این تحول میمون نیز در محفل پیشینیان ما صورت پذیرفت، آنکس که برای نخستین بار فریاد برآورد که هر گز کسی را بنا به گناه دیگری میازارند، وی نیز از نیای سرزمین اجدادی ما بود ، آنکس که در اوج اقتدار و والامقامی اینگونه سخن راند، هر کس آزاد است در هر کجای این جهان که می خواهد به شرط تعرض ننمودن به حقوق دیگران در آزادی کامل سکنا گزیده وهمچنین آزاد است که مرا به فرما نروای خویش بپزیرد یا که نپذیرد آن نیز از خردورزان سرزمین پر رمزو راز ما بود.

براستی سرزمینی که اینگونه مهد تمدن انسا نیت، مهیاگر بستر صلح، نوع دوستی، شکوفایی و آبادانی و آزاده خوایی و آزادگی در سراسر جهان بوده است و اینچنین انسانهای والامقام و اندیشمندی را در خود پرورانده و به جهان بشری ارزانی نموده است، آیا هم اکنون باید در چنین جایگاهی قرار داشته باشد و اینگونه مردم وسرزمینش، مورد ظلم، جور،جفا و در جنگ و انزوا جهانی به سر ببرند، آنگونه که هم اکنون ما مردم ایران با چنین پیشینه درخشان، روزگاری بس دشوار و ناباورانه را در سرزمین پدری خود از سر می گذرانیم.

خطابم به شما است "شما ای انسانهای آزاده ای که هنوز خوی مهر ورزی که بر آمده از حس خرد ورزی و مقام شامخ انسانیت می باشد در شما هویدا است، شما ای که در  اقصی نقاط این گیتی پهناور که براستی دهکده کوچک جهانی می نماید، درصلح وآرامش وشاید بتوان گفت آسایش نسبی در کنار خانواده های خود روزگار می گذرانید، آیا این را می دانید که دراینجا مردمی روزگار می گذرانند که بنا بر جبر حاکم بر سرنوشتشان از زندگی فقط زنده بودن را تجربه کرده و ریاضت کشیدن را تنها راه ممکنه برای زندگی خویش می دانند، آیا این نکته را می دانید، که ما مردم ریاضت کش کنونی فرزندان ووارثان همان انسانهای از خود گذشته و سخاوتمند پیشین هستیم که برخی از افتخارات بسیار ارزشمند، ارزانی نموده به مردم جهان را برای شما برشمردم! مردم سرزمینی که به پاس به سلاخی رفتن اقددار، فرهنگ وتمدن دیرینه آنان، بنا به مناسبتهای ددمنشانه وپیچیده ضد بشری برخی از کشورهای استعمارگر منطقه از جمله بریتانیا وروسیه، روزگاری بس اسف بار وغیر قابل تصور نسبت به پیشینه خود را می گذرانند، روزهای مملو از جنگهای قومی قبیله ای، نژاد کشی های بی رحمانه، بروز ارتشهای مخوف زیر زمینی و گروهای تروریستی انتحاری بسیار مبهم در درون ، گسترش مافیا و گروهای اقتصادی نیرومند در سایه، آموزش و ارائه باورهای ضد انسانی به جای اندیشه های عقلانی وخردگرا، دروغ گویی در میان قشر بساری از جامعه بخصوص برخی از مسوولین نظام، عدم نظارت کارشناسانه در همه امور مملکت، نفوذ مشهود بیگانه گان خصوصا اعراب بر اجرای مسایل و سیاست گذاری های کلان کشور، نبود بهداشت روانی و آموزشهای اجتماعی عقلانی؛ آمار غیر معمول نزاع های خانوادگی و گسترش روز افزون طلاق در سطح جامعه، از هم گسستن نظام شامخ خانواده که شالوده وزیر بنای هر اجتماع خرد ورز ونیرومندی است، ترویج خرافات، گسترش فحشا، قتل، ترویج بزه کاری و بی بند و باری، دزدی های مسلحانه، فاجعه بروز کودکان خیابانی، گسترش مواد مخدر، ترویج فساد وباندهای قاچاق گسترده انسانها خصوصا دختران وکودکان خردسال، گرسنگی، بیکاری، بازار سیاه فروش خون واعضای بدن انسانها در سطح وسیع، بروز بیماریهای مسری و آمار بالای مرگ و میر انسانها در کشور، عدم رسیدگی  صحیع در چهار چوب قانون بشری به روند پرونده های قضایی متهمان، نبود نظارت بر اوضاع زندانیان خصوصا زندانیهای عقیدتی و سیاسی، عدم ازادی بیان واندیشه، بروز تبعیض بسیار فاحش بین توده های مردم خصوصا ادیان دیگر وزنان جامعه، از بین بردن میراث فرهنگی ونشانه های تمدن وهویتی ملتی دارای منش بی همتا، دزدی هویتی، جعل و ثبت داشته های ملت بزرگ ایران به نام برخی از کشورهای بری از تمدن منطقه، عدم ساخت وراه اندازی مراکز عالی وپژوهشی، نبود بستر آموزش وپرورش مطابق با فرهنگ ومنش خرد گرای ایرانی، از بین بردن حس شکوفایی و پیشرفت و امید به آینده نگری در جوانان وسایر اقشار جامعه، نبود امکانات رفاهی، ورزشی، نبود امنیت در کل جامعه بخصوص در ترانزیت جاده ای که سالانه موجب مرگ و آسیب رسانی به هزاران نفر از هم میهنانم می شود، فاصله روز افزون طبقاتی، فرار مغزها و غیره که به طبع فروپاشی یکایک اخلاقیات ومنشهای نیک انسانی در یک جامعه را در پیش دارد، ما هر روزه در سر زمین قصب شده مان توسط انسانهای تک اندیش با ایدولوژی افراطی وبیگانه با مردم این سرزمین و با اندیشه های کاملا ضد بشری که نشات گرفته از روحیه بیمار گونه آنها است دست در گریبانیم، به راستی که میهن ما هم اکنون سرزمینی بس خطر ناک ودلهره آوری است، ما با نظامی بدون مسوولیت، بی رحم خون ریز، غیر دمکرات وبدون توجه به حق وحقوق دیگران، تمامیت خواه، کج اندیش و بیمارگونه، نظامی که به تو میگوید ، بخور تا خورده نشوی ، بزن تا زده نشوی، بکش تا کشته نشوی، واصل زور و دروغ و ریا و تبهکاری حاکم بر اصول و مقررات و قوانین آن است، روبرویم "براستی که چنین نظامی را می توان نظامی ظالم، زورگو و خود کامه دانست که در نبود جهانی خرد گرا و بر گرفته از فرهنگ همه انسانی اینچنین عمل می نماید. از این رو ما بر این باوریم که در واقع بوجود آمدن این چنین نظام واندیشه غیر انسانی ونکبت باری در سرزمین مان به باور هر روان و وجدان بیدار، ناشی از به مسلخ رفتن اقتدار ونیرومندی سرزمین ایرانی در این برهه از زمانه می باشد، مردمان سرزمینی که خود را از هزاران سال پیش پاسبان گفتار، کردار و پندار نیک انسانی می دانسته اند، خاستگاهی که آموزه های مردمانش بر این باور بوده که بنی آدم اعضای یک پیکراند که در آفرینش زیک گوهرند، انسانهای که از تاریخ پیدایش بشری بنا به ادله برجای نهاده از خویش همواره بهزیستی و شاد زیستی و احترام متقابل به همنوع را همچون عبادت با معبود خویش می دانستند، همانگونه که ما نیز هم اکنون بر این باوریم، براستی که هر آنچه در تشریح شقاوتهای چنین اندیشه نظام حاکم بر سرزمینم بکوشم باز هم در پس پرده ی تزویر و تقیه دیگرم! از آنجای که شوربختانه این سونامی مخوف ضد بشری آنگونه در درون پیکره همه جهان خزیده است و تنها انگیزه این مخربان ثبات شئونات بشری، این است که امیدوارند، همه مردم جهان از درون منقلب وکره زمین یک جا ویران گردد،چرا که اینان بر این باورند که انسانها را باید امت خطاب نموده وآنگونه پرورانید که فقط اندیشه های بیمار گونه ایشان برآنان حکم فرمایند ولا غیر" آری در باور مقدس و بن اندیشه این ددمنشان، سعادت را در نابودی دیگران اندیشان یا به اصطلاح آنان کافران دیدن است وثواب آخرت را بر پایه زورگوئی، قتل، قصاص، تجاوز شرعی، غارت، مصا دره اموال دیگران، بحران سازی واعمالی بسیار ناپسند وبدور از منش انسانی دیگر می دانند و تنها ابزار کار آمد این روان پریشان، استفاده از نقاب ایدئولوژیگری افراطی برای سرکوبی خردورزان، روشنفکران و دگراندیشان جهان عقلانی می باشد. ما باید باور داشته باشیم که با باورمندانی روبرو هستیم که بنا به مغز شویی و آموزشهای ناروا، آنگونه در مسیر گمراهی قرار داده شداند که حتی بدون پرسش این موضع از مشوقینشان که اگر بهشت و هم برانگیز اندیشه آنان، جایگاهی بسیار زیبا والا و واقعی است، چرا این مشوقان نابود کننده بستر شاخص زندگی راستین بشری، خود به آنجا هجرت ننموده و اینگونه دیگران را برای ورود به آن درجه وهم برانگیزانه، از طریق انتهاری نمودن خود ونابود کردن سایر انسانها، در این تراژدی نامعلوم اجیر و به قتلگاه می فرستند، براستی که من در شگفتم، چگونه است که روشنفکران و برنامه نویسان اقتصا دی، اجتماعی و حقوق بشری وغیره جهان متمدن کنونی بدون در نظر گرفتن این چنین بلای جهانی بیش از پیش به مسایل دیگر از قبیل چگونگی دستیابی به پتانسیلهای خلاق انسانی، انرژیهای فسیلی، اتمی و سرزمینی دیگران پسنده کرده واین خلع محسوس که همانا عزم جهانی برای انجام کار فرهنگی واطلاع رسانی به همه توده های مردم بخصوص کشورهای عقب مانده جهان سومی، می باشد را کم بها وشاید بتوان گفت نادیده می گیرند، چرا که این مهم یعنی نبود امکانات رسانه ای برای آگاهی رسانی و آموزشهای عقلانی بر گرفته از خرد جمعی، به توده های آسیب پذ یر، باعث گردیده است که اندیشه های بیمارگونه و مخربی که هم اکنون به دلیل یک پارچه نبودن جهان اندیشمند امروزی، این کج اندیشان با دست یازی به منابع مردم بی پناه منطقه توانسته اند با نفوذ بر برخی از تفکرات با ایراد زور و استفاده از اعتقادات ایدئولوژیک افراطی توام با تزویر، ریا ودروغ گویی تا حدی بسیاری به امیال شوم و ضد بشری خویش دست یافته واینگونه به بی نظمی وعدم ثبات در جهان بشری برای بقای خویش دست بزنند، بی شک آنچه هم اکنون برای همه مردم این دهکده کوچک جهانی بسیار هایز اهمیت است، احساس مسئولیت نسبت به هم نوعان خویش در راستای مبارزه با این ایدئولوژی شیطانی و ایجاد بستر صلح و ثبات برای همه مردم جهان می باشد و تنها ابزار لازمه این تحول مهم، هم کاری وهم یاری همه کشورها با یکدیگر برای مقابله با تجاوز وخشونتی است که همه روزه به پاس بی توجهی سایر ملل نسبت به جهان پیرامونشان برای برخی از مردم سرزمینهای دیگر به خصوص ما ایرانیان در حال وقوع است، کمبود ارگا نهای فعال فرهنگی ومدنی، ضعف وکم کاری مجامع حقوق بشری، انعقاد قرار دادهای اقتصادی سود آور با چنین حکومتهای متحجر، از سوی برخی از دولتهای غیر مسئول، عدم نظارت دقیق مجامع بین المللی وغیره ... باعث گردیده که اینچنین دولتهای ایدئولوژیک هیچ گونه مرجعی را برای پاسخ گویی به رسمیت نشناخته و این گونه به خود کامگی، ظلم و ستم به مردم با ساختن بستر هرج ومرج در جهان و منطقه دست بزنند و هرگاه کسانی به دلایل بی ثباتی حکومت قانون و برای احقاق حق مردم و سرزمین خود دست به واکنش واعتراض بزند با سخت ترین مجازاتها از قبیل زندان، شکنجه، تبعید، محرومیتهای اجتماعی، قتل... و غیره روبرو خواهد بود، که آمار اعدامها وقتلهای زنجیره ای، زندانیهای بیشمار عقیدتی و سیاسی کشور مان، نشانه بارز این واقعیتهای شوم ضد بشری در این نقطه از جهان است و من نیز به عنوان یک فعال  فرهنگی و اجتماعی که از آغاز دوران نوجوانیم همواره در همه عرصه های اجتماعی میهنم حضور داشته و برای دفاع از مردم و سرزمینم سالها در میادین جنگ مبارزه نموده ودر این راه متحمل جراهاتی نیز  گردیده ام، همانند بسیاری دیگر نیز از این قاعده مستثنی نبوده وتا به حال چندین بار مورد اتهامهای واهی وبی اساسی از قبیل قیام مسلحانه برای براندازی نظام، برهم زدن نظم عمومی ، بر پایی تجمعات غیر قانونی، ایجاد هرج ومرج واغتشاش در سطح جامعه، ایجاد راه بندان،  قصدایجاد درگیری واختلافات قومی، خلع سلاح ودر گیری با نیروهای مقاومت بسیج و سپاه، توهین به مبانی جمهوری اسلامی، برپایی تظاهرات برای برهم زدن نظم بین المللی، خروج غیر قانونی از مرز، بمب گذاری در سد سیوندوغیره دست گیر و به زندانهای اطلاعات اهواز، سپیداراهواز، کارون اهواز، زندان سپاه مسجد سلیمان، زندان اوین تهران، زندان اطلاعات ماهشر، و برخی از پاسگاه های امنیتی سایر نقاط کشور منتقل و در بازداشت توام با توهین و شکنجه قرار گرفته ام که هم اکنون نیز با پرداخت وثیقه به صورت موقت از زندان اداره اطلاعات خوزستان آزاد و پرونده من به دلیل عدم صلاحیت در راستای محل وقوع جرم مرتکب نشده ام! به استان فارس برای رسیدگی به پرونده بمب گذاری در سد سیوند، سدی که برای نابودی آثار باستانی بسیار ارزشمند موجود در منطقه ایجاد سد از جمله مقبره کورش بزرگ توسط دولت جمهوری اسلامی ساخت و راه اندازی شده است، انتقال که پس از رهایی از زندان بنا به فشارهای نیروهای ورابطین اداره اطلاعات خوزستان من از محل زندگیم در استان خوزستان خارج شده وهم اکنون در شهر تهران بسر می برم و در حال حاضر نیز برگه احضاریه ای از سوی اجرایی احکام دادگاه کیفری اهواز برای این جانب صادر گردیده که خواهان مراجعه من به آن دادگاه ظرف مدت یک هفته شده اند واما توطعه جدید چیست خدا می داند؟

اما آنچه برای من هایز اهمیت است، راهی است که من و همراهانم برای رسیدن به اصل دمکراسی و آزادی همه سطوح جامعه در میهنمان پیش رو گرفته ایم و به خوبی آگاهیم که در مسیر پیش رو با مشکلات ومسایب بیشتری رو برو خواهیم بود، از این رو من بدینوسیله از تمام وجدانهای بید ار، همه رهبران سیاسی جهان، همه نهادهای حقوق بشری، وفعالان عرصه های اجتماعی و فرهنگی بین المللی و از همه رهبران دینی جهان با هر اندیشه و ایدوالوژیک و همچنین از تمامی آن کسانی که به مقام والای خود باوری دست  یافته وبر روح شامخ بشریت اعتقاد داشته و در این راه کوشنده اند، تقا ضامندم  مردم میهنم را در راه رسیدن به اصل آزادی و زندگی بر پایه حقوق حقه بشری خویش یاری نموده و صدای ما را که فریاد ملتی در بند یک حکومت ایدولوژیک افراطی و خودکامه است را به گوش نادیان جوامع حقوق بشری رسانیده و در این راه یاری رسان ملت ظلم دیده من باشید. بی شک هم اکنون که شما خواندگان همنوع در حال نگرش به این یادداشت مدد خواهانه من وملتم می باشید به خوبی مشخص نیست که من در چه موقعیتی به سر می برم، اما آنچه هم اکنون برای من مهم است این موضوع است که زندگی سایر انسانهای جهان بخصوص هم میهنان اسیر شده وزجر کشیده ام بتواند با همراهی ومدد جویی از شما هم نوعان انسان منشم در سراسر این گیتی پهناور از سیتره  اینچنین اندیشه های بیمارگونه رهایی یافته وامیدوارم که از این پس همه ما با احساس مسئولیت نسبت به یکدیگر در هر جای این کره خاکی بتوانیم به مقام والا و پاک منش انسانیت دست یابیم. چرا که این گیتی پر رمزو راز به مانند شهری است بزرگ وهمه مردمان آن باید همچون شهروندان درست کار در راستای زیبا سازی، شکوفای، آسایش و آرامش همدیگر در شهر خود کوشا باشند، این گونه است که زندگی برای همگان زیبا خواهد بود. در پایان امید وارم گا هی در فراه روی ما قرار بگیرد که دعای ابرمرد همه دورانها آشوزرتشت بزرگ برآورده شده وهمان گونه که آرزوی هر خرد هشیار است همه مردم جهان با اندیشه نیک برای پرورش ابر انسا نها در پیرامون خویش به یک دیگر یاری رسانند تا که جهان مینو شود.

ایدون باد

(پایدار باد مقام شامخ انسانیت وگسترانیده باد بذر آزادگی و آزادی خواهی در سراسر این گیتی پهناور، این است رویای من، آزادی خواهی از سرزمین ایران بزرگ)

                           ایرانبان : بهرام آبتین 1/3/1388 تهران      

 

فراخوان برای دفاع از هویت ملی 

بنام خداوند جان وخرد

منیت مخرب ماهیت است

ملت بزرگ ایران ،  شما فرزندان آینده نگری که همواره ازهرسوبنا به تدابیر بیگانگان ددمنش وچه به واسطه بی تدبیری روشنفکرمآبان درونی بی دغدقه ،همواره مورد تحقیر،تفکیک ویورش ناجوانمردانه هویتی ،از سوی این زشت خویان بری ازمنش والای انسانی قرار گرفته وهر روزه شاهد انزوا ، سرخوردگی ونا امیدی، جامعه خویش دراین برهه از زمانه به واسطه ایجاد بحرانهای پیاپی هویتی ودست یازی به تمامیت ارزی میهنمان از سوی این اهریمن خویان بویژه  تازیان دونمایه ، پیرامون سرزمینمان گردیده ایم .

همراهانم ،شما ای هموطنان بی پناه وتسلیم شده ای که چون بره های مرغزار بلاتکلیفی بی توجه به پیرامون خویش روزگار میگزارانید ،آیا میدانید که دردرون گله بیخبریمان ، رد پای گرگی نیز نمایان است،همدردانم شما ای گدایان دارایی و هویت نژادی خویش درب خانه بیگانگان،آیا میدانید که فریاد رسی دراین دیرظلمانی بجزخرد جمعی خویش برای عبورازبوران زشت خویی وددمنشی پیرامونمان هویدا نیست ،عزیزانم ای شما فرزندان نیک سرشتی که کران تا کران این گیتی آکنده از نام و پوینده گام های پدران ومادران دلاور ونیک منشتان بوده و همچنان خواهد بود،آیا مسیرطی مسافت نیزه مرد پارسی را از یاد برده اید ؟

آیا شما نیز چو شب زدگان علم درثریا را وهم میپندارید ؟ آیا جهان ایرانی ترسیم شده درتارک نقوش منقوش چهارگوشه جهان را جعل میدانید ؟ تفو برتوای چرخ گردون تفو !

چرخ برهم زنم اروقف مرادم نشود من نه آنم که زبونی کشم ازچرخ کبود .با شما یم ای بیخبران از خویش، شماای بره های خفته در علف زار وهم وخیال، صد افسوس از این شرم که بره بودن هم قواعدی دارد.چه بسا که من دیده ام بره های بدون شاخی را که برای صیانت از حریم خویش به سوی حیوانات درنده و عظیم الجته تر از خویش یورش برده اند .

صد افسوس که برخی چون بره هم نیستند، چقدردرد آور است وقتی که می بینی کسانی را که دلاوری پیشه می کنند و خود را به تو میرسانند و با بادی بر قپ قپ آنقدر خود را حقیر میدانند که میگویند، ای آقا یک دست که صدایی ندارد گویی که اینان  فراموششان شده که درمحافل و بزم ها و چراگاه ها چگونه خود را کس می دانند ! امان از دست این ناکسان، گویی براین باورند که تا  جاودان ، ذلالت را پیشه و ریاضت را آرمان و ظلمت را زندگی خواهند کرد . گویی که در باورشان قبرستان ها سراب و مردگان بی حساب اند، گویی که شهامت شنیدن حقایق مرگ را ندارند و براین گمانند که اگر خطر نکنند عمری جاودان در انتظار آنان است، ازاین رو ماندن در گنداب  بی غیرتی را بر گرداب طالاب زندگی ترجیح میدهند .

 حقا ،که چه زیبا سرود آن بزرگمرد : روزی  ز سر سنگ عقابی به هوا  خاست ......

برخی فقاهت و رضالت را به جایی رسانده اند که حتی آن کلاغ گنداب سرای داستان هم نیستند، چرا که به کرات شنیده ایم که کلاغ ها نیز برای صیانت از قلمرو و زندگی خویش با متخاصمان حتی اگر انسان دیو پیکرهم باشد به مبارزه برخواهند خواست، حقا که از ماست که بر ماست.

 برخی آن گونه به خود ارضایی روی آورده ایم که در آیین سخنوری رهنوردی را به گرد سم خویش نمی بینیم و برخی بر آن باوریم که خداوند ،اول خلقت عقل را درمن آمیخت و دیگری را هیچ ، برخی آنقدرشجاعت به خرج میدهند که با صدای بلند و یا با صدور اعلامیه های آنچنانی اعلام می کنند که ما از بی شهامتی بی طرفیم ومیدان جزواملاک لاینفک آن طرف است ،برخی دیگر چونان هوشمند می نمایند که هیچ ناگفته درپس تاریکی به نظاره روشنایی آنقدر می نشینند که عمر،خود به سر شود! وهستند آنانی که آنقدرمی دانند که هیچ نمی گویند مگر خرده برخران آن هم از نژاد چموش  وامان از دست دانایانی که مجال سخن نمی دهند به کس حتی به یک بیان ،ودر این آشفته بازار چه غریب افتاده اند غیرت مندانی که به خوبی می دانند باید کاری کرد اما چگونه ودرعرصه چه کسان  ودرنزد کدام محرم دل وکدامین مردم زمان،ودرآن سودشمنانند مسرورازاین غوغا سرایان زمانه ، این ناکسان به وهم آنکه لسانشان، زبان خدایان است چونان لگام گسیخته ودوان زمرز کنیزی وغلامی مان پا فرا نهاده که به بندگی مان روی نهاده اند .

آری ای هم وطن بی وطن: چندیست که غفلت وبی غیرتی مافرزندان ناخلف پدران ومادران نفرین شده ازسوی شب زدگان ددمنش، دیارناکجا آباد آنان را برآن داشته که عزمشان را جزم کنند وبه خرده کنیزان وگروه گروه مبالیان وغلامان درگاهشان پسنده ننموده به یک جا به یومن منش اندیشه ی وهم برانگیزشان ما را آن غنایم دیرینه رسول فرموده شان را، یا ز بن به کام خود برآرند" یا که به کیش خود به پاس پاره ای نان درآرند" وما نیزهمچنان درچراگاهان افکار،من گونه خویش در سیریم، غافل ازاینکه آن که ما او را مادر میش می خوانیم در رگهایش خون جاری گرگ قاتل پدراست ، آنی که ماازسرغفلت وی را یارو یاورمی دانیم، در پس نقاب دزدی زشت خوی وکریه المنظراست وما آنچنان درمرغزار وهم برانگیز خود، مشغول به چریدنیم که از سر بالا نمودن هم در حذریم، که مبادا ازقافله ریاضت کشان توشه چین دنیای هیچ ندیده وحم و خیال ،عقب بمانیم وازآن دیگری کم تر بهره زوهم ببریم،دراین رهگذراگرهم نگاه کسی زما به پیرامون به ناگه فتاد،ازاین هیاهو درعجب مانیم  ودست بردعا ازابدیت برایش چرا پیشه کنیم و بَه بَه گویان ازوی می گذر یم، ای کاش میتوانستم بیشتر بدانم ،ای کاش میتوانستم بیشتر بنویسم ،ای کاش میتوانستم ...

 اما سخنم با تواست ای هم وطن خرد ورزم ،گویا توفراموش کرده ای رویداد، رستم رویین تن را که چگونه پهلوی سهراب پورخود را برای پاسداری ازخاک این وطن با دشنه راد درید وآن گونه فریاد بر آورد"  

چو ایران نباشد تن من مباد  / بر این بوم وبر زنده یک تن مباد

همدردم :مگر تو شاهد نبوده ای که به تبعیت ازآن استوره مرد ایران زمین ملیونها پدر ومادری راکه درطول زمان به ویژه دفاع مقدس هشت ساله درمقابل همین تازیان ددمنش چگونه آغوش گشود ند و تکه های وجود خویش، فرزندان برومندشان را آگاهانه وسخامت مندانه روانه میادین نبردی کردنند که بی شک می دانستند باز گشتی دراین راه برای دلبندانشان نمی باشد،گوئی فراموشمان شده که آن ابر مرد، سخنور بی همتای طوس چگونه زفاف سیاوش را برای ما به تصویر کشید که یادمان بماند ما زتخمه چه نیایی هستیم وجایگاه پاک دامنی وشرافت ومردانه زیستن را به چه بها ارزانی خواهیم نمود،گویی ازیاد برده ایم سرگذشت تازیانه ای که نام بهرام گور براو حک بود وبهرام را که از برای وقار نام چگونه یک تنه به سپاه دشمن زد که تا ز ننگ بپرهیزد وآنگونه نعره برآورد که بمیرم به نام ونمیرم به ننگ ،گوئی که فراموشمان شده حماسه آفرینان سربداران را ،گوی که از یاد برده ایم قطعه قطعه شدن پیکر بابک را ،چرا هم اکنون دیگر بر زبان نمی آوریم نامی از گردآفریدها، یوتابها،کیسیاها،بی بی مریم ها وسرداراسدها وهزاران هزارشهید مردو زن پارسا وازجان گذشته این سرزمین اهورایی را، که اگر نبود حماسه ها ورشادتها واز جان گذشتگی های این جاودان نامان ،هم اکنون ما سرزمین وملتمان روزگاری برجسته تر ازمردم و سرزمینهای جدا گشته پیشین وطنمان به مانند، مصر (فنیقی)،عراق (عجمی)،پاکستان( بودای)،افغانستان( آریانا)،یمن (پارسی)،عجمان (عجمها)راسالخیمه(خیمگاه اول سپاه ایران) وسایر سرزمینهای که هر کدام دارای سرگذشتی وتاریخی عجین با مردم ما و اکثرادارای ریشه ای ایرانی آریای نژاد با دارابودن فرهنگ ومنش خواص خودهرچند که هم اکنون نیز خوشبختانه نشانه های بارز این حقایق در این سرزمین ها ودرمیان فرهنگ رایج زندگانی مردمان این دیارها به خوبی هویداست ،اما شوربختانه به دلیل یورشها وکشتارهای ددمنشانه تازیان زشت  درگذشته ای نچندان دور،هم اکنون دولتهای عربی بر آنان مستولیندواکثر مردم این سرزمینها به دلیل عدم اطلاع رسانی از سوی دولتهای حاکمه فعلیشان از تاریخ وسرگذشت سرزمین خود بی اطلاع اند،ای هم وطن تو را چه شده است آیا تو بر این باوری که عمری جاودان داشته وتا ابدیت براین محوری، چرا این گونه به دخمه وهم  نشته وبه خود ارضایی روی آورده ای ودراوج ریاضت، زانوی رذالت را دربرگرفته وآینگونه به خودزنیهای غیرت مند مآبانه تظاهرمی نمایی!آنگونه که تازیان ددخو وزشت منظردرقلب سرزمین ایران ورجاوند به کمین گاه نشسته ودر پایتخت میهنمان تهران بزرگ همچون گرگان بد تینت زو زه می کشند وبر این باورند که با حاکم بودن چنین دولت نالایقی می توان شرافت وهویت ایرانی را یک پارچه ربوده ودرفش شکوه ووقار ملتمان را به زیر بکشند ،آری که براستی این شیخکان براین باورند که ما زپوچی، هیچیم" گستاخی این دون مایگان بنا به تهی بودن میدان ز سوی ماست که اینگونه سرزمین دارا را دارستان وقسمتی ازخاک اجزای کالبد کورش بزرگ خوزستان همیشه جاودان این مهد تمدن بشریت وقلب تپنده ایران بزرگ را عربستان می نامند وهم اکنون با پرروئی وبی شرمی هرچه بیشترازپیش براین باوند که نام دریای تا ابد پارسمان را میشود خلیج دوستان هم داستانشان بنامند"،قافل از اینکه چو فرزند ایران کوشنده است همه نام این دیر فروزنده است.

اگر سر به سر تن بکشتن دهیم دریغ است که عزت به دشمن دهیم .

آری هم میهن بی میهنم :چندی است که بنا به بی کفایتی برخی ازمسئولین عالی رتبه و بی لیاقت دولت از قبیل ریاست جمهور، امور خارجه وسازمان ضد ورزش حکومت جمهوری اسلامی شایعاتی درجهت  آنالیز کردن واکنش مردم کشورمان در خصوص  موضوع برداشتن نام  خلیج پارس واثبات عدم مالکیت مردم ایران از این دریای همیشه ایرانی و تقدیم آن به هم پیمانان بریتانیایی و تازیشان صورت گرفته است،گستاخی این زشت منشان بری از انسانیت تا آنجا پیش رفته است که دد منشان تازی این دشمنان دیرینه این خاک ومردم پاک نژاد به ترفندی نو تقیه کرده در راستای اجرای مسابقات یابهتراست بگویم مفتضحات ورزشی با عنوان کشورهای اسلامی عربی تصمیم بر هجوم نهائی که ازقرنها پیش به سوی سرزمین وفرهنگ غنی ایران بزرگ آغاز گردیده است را داشته وبر این باورند که قادسیه نهایی را رقم زنند ومن درعجبم که توفرزند ایرانی درکجای این وهم وغفلت در سیرو سفری چرا وچگونه آرام می گیری آیا حقیقتا این ننگ را برخود می خری و بر آنی که برگی سراسرخفت وخواری درکارنامه زندگانی خویش ترسیم نمایی یا بر این باورید که هر کدام از ما میتوانیم با اتحاد یکدیگرو واکنش خرد گرا وهوشمندانه توام با شجاعت بسیار،برگی زرین از رویدادی تاریخی وماندگار میهنمان را ترسیم وبه ارمغان برای آیندگان برجای بگذاریم ،ای ایرانی دیگرگاه آن فرارسیده است که این مرتبه ی خفت بار ودون مایگی را، که هم اکنون برخی ازمردم جهان خصوصا اعراب برای ما قائلند را از خود زدوده وبه همگان جایگاه ومقام شاخصمان را بنمایانیم ،توای فرزند ایران زمین با باور ازخویش به میدان درآ واز وهم انتظار ناجی وسپاه رهائی دهنده همسایه حذرکن ،بیدار شو ،هشیار باش ونقاب از چهره بردار،با شکستن طلسم بی غیرتی وترسی که سرا پای وجودت را گرفته است در آینه به خود بیاندیش، براستی ما تاهم اکنون آنگونه که سزاوارمان است نخواستیم ازآن رو است که هنوز در پیچ و خم اول کوچه هویت خویش گم و آنگونه که سزاواریم نتوانستیم،دگر گاه آن فرارسیده است که همچورودهای خروشان با پیوستن به هم دریایی خشم وامواج نفرتمان را برآنانی که ازدیدن حقیقت وجود ما در حزرند گوش زد نموده به دنیا بفهمانیم که اینجا ایران است وسرزمین  ایران مطلق به ایرانیان است ونشانه های ایرانی با دیرینگی تاریخ  اجین ومرزهای این سرزمین به پاس جان فشانی فرزندان برومندش تا ابد پایدار خواهد ماند ،تا ایران وزایش فرزندان ایران به حکم محتوم تاریخ برجاست ،نام دریای پارس همواره مانا خواهد بود،هم میهن مگذارما نیزهمچون هم نژادان جداگشته از این سرزمین که بنا به بروز برخی  سهل انگاریها، که از سوی پدران ومادرانمان درگذشته نه چندان دور صورت پذیرفت اینگونه دچار بی هویتی و از هم گستگی شویم ،قراردادهای ننگین حکومتهای فاسد پیشین ازقبیل قرارداد گلستان، ترکمن چای، پاریس وغیره را از یاد نبریم حافظه ضعیف تاریخی ما بنا بر خواست حکومتهای است که با عدم شفاف سازی این رویدادهای تاریخی برآنندکه بیش از پیش بر این سرزمین مقدس یورش آورده وبا تسلط کامل براندیشه مردم بردارائیهای سرزمین ما موستولی وبه امیال شوم وددمنشانه ای که ریشه درخوی غیر انسانی واستثمارگرانه آنان دارد به صورت کامل  نائل آیند، همراهانم:یکی از نشانه های بارزدیگرهمین سرزمین عربستان کنونی وسایر دول شیخکان حاشیه نشین دریای همیشه پارس است که در تمای نقشه های بجای مانده از روزگاران بسیار کهن تا هم اکنون مالکیت ایران بزرگ براین ممالک به خوبی مشهود است، نشانه بارز ترآن نامهای است که این سرزمینها با آن شناخته شده اند وهمگی از ریشه زبان پارسی برگرفته شده است، اما آنچه به عنوان ادله روشن بر جویندگان راستی پوشیده نیست حقایقی است که دولت جمهوری اسلامی با سرپوشی وعدم شفاف سازی آنان گوئی با دشمنان این سرزمین هم پیمان وبنا برتحرکات پیشروبا درنظرگرفتن مصالحات بی ربط با این بیکانگان بری ازتمدن وفرهنگ بشری قصد ضربه زدن به مردم وسرزمین ایران بزرگ را دارد، عزیزانم با توجه به مسائل ذکر شده هم اکنون ما فرزندان ایرانی برآنیم که به هر صورت ممکنه نخست با صدور بیانیه وجمع آوری طومار،سپس با تجمع صلح آمیز وقانون منددر مقابل محل برگذاری این مسابقات به همگان بفهمانیم که بی غیرتی در قاموس ما فرزندان راستین ایرانی جای ندارد وچنانچه بیگانگان وایادی داخلی ایشان براین باورند که پخش مواد مخدر ،فحشا،بیکاری،گرسنگی،وبی بندوباری هویتی توانسته است خدشه ای بر روحیه سلحشوری ملت یکپارچه ایران بگذارد سخت دراشتباه بوده و بدینوسیله اعلام می نمایم ایرانی هیچ گاه سر تسلیم در برابر هیچ بیگانه ای فرود نیاورده واین تحقیر وفضاحت را از سوی دستگاه های فاسد درونی وبیگانگان دد منش بیرونی محکوم نموده واز این پس با قدرت هرچه تمام تر اعلام می نمایم اجازه نخواهیم داد که بیش از این غرور ملی وهویت انسانی ملت ایران توسط هر شخص یا کشوری مورد تحقیر وخطرقرارگیرد از این روبدینوسیله از همه آحاد ملت ایران با هرگرایش مذهبی ،سیاسی و اجتماعی دعوت به عمل می آوریم که نسبت به این عمل قبیح وبی شرمانۀ اعراب دون مایه در خصوص درخواست آن پر رویان برای برداشتن کلمه همیشه جاودان وشاهرگ هویتی همه ایرانیان سراسر جهان که همانا نام خلیج تا ابدپارس می باشد را از روی بنرها ،پوستر ها ونیز مدالهای مسابقات ورزشی پیش رو، واکنش نشان داده وبه عَمال و نوکران آنان در اداره تربیت بدنی ووزارت امورخارجه ونهاد ریاست جمهوری وسایر ارکان مرتبط نظام جمهوری اسلامی اعتراض وبا گردهمایی ملی ومدنی همچون تاریخ همیشه گی این سرزمین ققنوس وار به پا خواسته واز کیان وشرافت وهویت خویش دفاع نمائیم، لذا هم اکنون از تمامی ادیان،اقوام ،تیره ها،وهمه نژادهای ایرانی آریایی تقاضا مندیم با صدور بیانیه وسپس پیوستن به ما درمحل برگزاری این افتضاحیه واقع در تهران ورزشگاه تختی به تاریخ۲۴/۷/۸۸ درساعت۸  صبح حماسه ای ملی مدنی وقانونمند را برای ابراز خواستۀ ملت بزرگ ایران ، رقم بزنیم.

 پاینده باد مرزهای ایران بزرگ و برافراشته باد پرچم فرهنگ وتمدن ایرانی  بر سراسر فلات ایران بزرگ.

 ۱۵/۲/۸۸

کانون فرهنگی پارسهای (لر)بختیاری ایرانبان

                                       ایرانبان بهرام آبتین                   

 

      

دفاع از نام دریای پارس ...

به نام خداوند جان وخرد

 

بیانیه ی کانون فرهنگی پارسهای (لر) بختیاری ایرانبان پیرامون بزرگداشت روز ملی شاخاب (خلیج) پارس

 

هم میهن بدور ازهر زنده باد ومرده باد برای داشتن ایرانی آباد دستها را در دست هم باید نهاد:

 ملت آزاده وتاریخ سازایران، مبارزان راه آزادگی و رهایی از زیر بارستم وچپاول بیگانگان ومدافعان درمقابل توطئه ها ودسیسه های زیاده خواهان داخلی.شما که هم اکنون با باورعمیق به سرزمین نیاخاکی خویش به پا خاسته اید تا دگربار درفش هویت فرهنگی ،تمدن دیرینه، آزادگی وآزادی خواهی ملت ایران را درسراسراین گیتی بزرگ برافراشته سازید:

 دهم اردی بهشت ماه، سال روز بزرگ داشت شاخاب تا ابد پارس فرارسیده است،باردیگرتمامی عناصروابسته به ملت ایران باجوش وخروشی وصف ناشدنی وباهمبستگی ویکپارچگی بی نظیرنسبت به پاسداشت نام تاریخی شاخاب پارس وپاسداری ازجزایرهمیشه ایرانی تنب بزرگ، کوچک وبوموسی درواکنش به ادعا های دروغین ومجعول شیخکان  تازی، این یاوه گویان دون مایه به پاخاسته اند  ومن به عنوان فردی ایران خواه به نمایندگی  جمعی بزرگ از ملیونها  تن  وطن پرستان ایرانی  سراسر جهان  اعلام می دارم:

بنا به شواهد پر شمار تاریخی همان گونه که بر همگان مشهود است نام شاخاب پارس وسرزمین های حاشیه ای و
کناره ای آن از دیر باز سکونت گاه تاریخی تیره های نژادی ایرانی آریایی بوده و دفاع و پاسداری از این نام و ماهیت ایرانی این سرزمین ها وظیفه و رسالتی ست آرمانی که ملت ایران ازهرهیات حاکمه ای خواستار اجرایی شدن این سیاست که همانا مانایی نام و دفاع همه جانبه از این اقوام و تیره های ساکن درسرزمین های حاشیه ای دریای  پارس می باشد را خواستار است،درغیر این صورت دیری نخواهد انجامید که با در نظر نگرفتن این اصل مهم ملی ومیهنی ، ازسوی دستگاه دیپلماسی کشور، وزارت امورخارجه وسایر دست اندرکاران ذی ربط واعمال نشدن چنین سیاستی،آنان دربرابرتاریخ و ملت ایران پاسخ گو خواهند بود وخاطیان سرانجام دریک دادگاه ملی باحضورهیات منصفه ای عادل وبه صورت علنی به اتهام مقدمین علیه امنیت ملی میهنمان محاکمه خواهند شد.

شوربختانه دراین چند ساله اخیر یعنی از هنگامه ای  که اقتدار ملت ایران در پهنه ی آبهای نیلگون  شاخاب پارس به دلیل حضوراستعمارگران ددمنش وبروز جنگ تحمیلی هشت ساله ازهم گسیخته وبه طبع قدرت نظامی ایران تاحدودی دچارضعف واضمحلال گردید از آن پس  کشورهای مجعول تازی وش دست پروده ی سیاستهای اجانب بویژه انگلیس جهان خواربه زعم خویش این ضعف وناتوانی را درپیکره ی هیات حاکمه ایرانی  مشاهده نموده،ازاین فرصت نهایت استفاده وبهره را برده ودرهر سمینار،کنفرانس ونشستی این  شیخکان دون مایه به دورمیزی گردهم آمده ادعای دروغین خود را بر نام تاریخی شاخاب  پارس و نیزتوهم دست یازی برسه جزایر همیشه ایرانی تنب کوچک،بزرگ و ابوموسی رابه کرات تکرار نموده اند(زهی خیال باطل) واماعجیب آن که دریکی ازاین نشست ها رییس جمهورکنونی نیزکه برکرسی سرنوشت ملت بزرگ ایران تکیه زده است گویی که با آنان همراه شده  درزیر تابلوی مجعول و دروغین این دون مایه گان  می نشیند وبا لبخندی پر معنا بر لب مهر تاییدی بر گفتاروکردار دشمنانه آنان می زند.

بی گمان اگردرهمان هنگام نمایندگان مجلس ایران به وظیفه راستین خود عمل کرده بودند،می بایست دربرابراین اقدام رییس جمهور واکنش مقتضی نشان داده و با طرح پرسش و سپس استیضاح ایشان به دلیل اقدام علیه ی امنیت کشوررییس جمهور رامورد باز خواست قرارمی دادند.زیبنده است هرگاه دادستانی دادخواه درایران برکرسی داوری وقضاوت بنشیندایشان،وزیرامورخارجه وکسانی که دست اندرکارحضورمی درآن نشست بودند رابه دلیل اقدام علیه ی امنیت کشوروتمامیت ارضی ایران به پای میزمحاکمه کشانده وبرابرقانون اساسی کشوردادخواستی علیه آنان صادر نمایند.

جای بسی ژرف اندیشی که چگونه است  دراین هنگامه تاریخی هرگاه وطن پرستان ایرانی قصدبرپایی گردهمایهای مسالمت آمیز واعتراضات قانون مند گسترده برعلیه ی این یاوه گویهای شیوخ تازشگروسیاست های استعماری بیگانگان رادارند،ازسوی مامورین دستگاه اطلاعاتی و امنیتی مورد بازخواست،پرسش، بازداشت و به اتهام اقدام
علیه ی امنیت کشورو اخلال در روابط میان کشورها محاکمه می شوند،آیا آنانی که ازپول وسرمایه ملی این کشورنهایت استفاده وبهره را می بردند تا مقوله ی امنیت ملی و مولفه آن را برای ملت ایران  تعریف کنند قادر به تشخیص دوست ازدشمن،خودی ازبیگانه و سره از ناسره نمی باشند، اگر چنین است سرانجام آن ها نیز به حکم تاریخ باید پاسخگواعمال کنونی خویش  باشند.

من درعجبم که دولتهای حاشیه نشین شاخاب پارس به کدامین پیمان معتقدند،آیا کنوانسیونهای 1969/و1987وین که این یاوه گویان خود یکی از190دولت امضا کنده این پیمانها می باشند ودرمفاد آنها به صراحت  به  معاهده احترام وعدم تعرض به  حقوق مرزی بین دول همسایه تکید شده است، را ایشان از یاد برده اند ؟ 

همراهانم:هم اینک با توجه به تمامی مسایل  و رویدادهایی  که برعلیه تمامیت ارضی میهن عزیزمان  ازسوی این شیخکان همچنان روانه  سرزمن مقدس ماست وهرروز برمیزان آن ها افزوده می شود،این پرسش را به نمایندگی از وابستگان به سرزمین های ایرانی  مطرح می نمایم :ارتش ایران و نیروهای سه گانه آن،سپاه وبسیج که هرکدام خاستگاه مردمی و حکومتی دارند،چگونه است که دربرابراین اقدامات که علیه امنیت کشوراز سوی دستگاه دیپلماسی خودی صورت پذیرفته است سکوت را پیشه کرده اند؟

آری هم اکنون ما فرزندان راستین این سرزمین امید بر آن داریم که  فرمانده کل قوا با شکستن  این طلسم مبهم مسولین ذی صلاح، روح سلحشوری ومیهن پرستانه خود وملت ایران را بارورنمایند، باشد که با ایراد سخنان خویش تمامی نقشه های آزمندانه وشیطانی  این دون مایگان ددمنش  را نقش برآب ساخته  بدین سان به اقتداروعظمت ملت یک پارچه ایران بیفزایند،بی شک همانگونه که ایشان نیز مستحضرند مقوله ی امنیت ملی فقط در فلسطین، لبنان وبرای گروه های حماس و حزب الله وسایر آحاد مسلمان غیر ایرانی تعریف نشده وشامل شاهرگ حیاتی مرزبین هستی و یا نیستی ملت ایران یعنی خلج پارس نیزمی باشد.براستی چگونه است که عالمان گرامی وعالیقدر که دارای حق فتوا واجتهاد می باشند دربرابرتوهمات این متجاوزان ویورش های شیخکان تازش گرمهرسکوت برلبان زده،فتوای جهادبرای به دست آوردن سرزمین های ایرانی ازدست رفته ازجمله بحرین، سرزمین های قفقاز و همه ی سرزمین های اشغال شده به دست کفار را صادرنمی نمایند وبا فتوای خویش به ارتش،سپاه و بسیج جهت اقدام برای دفاع از مرز وبوم ایران زمین، تا کنون واکنشی  درخور وشایسته  انجام نداده اند؟

 هم اکنون من به عنوان یک ایرانی این پرسش را مطرح میکنم:

علمای عالیقدرچراسکوت ؟ فرماندهان و امیران ارتش و سپاه چقدر چشم پوشی و گذشت از خاک وسرزمین های به تاراج رفته ؟ بزرگانم دریک کلام می توان گفت اکنون باد مهرگانی برمیهن شروع به وزیدن کرده است وهر گاه هرکسی،گروه دسته و حزبی این شرایط وهنگامه دشوار تاریخی رادرنیابد به حکم تاریخ و سرنوشت،پاسخگوی اعمال ورفتارخود دربرابرملت بزرگ ایران می باشند.

درنهایت  به باورمیهن پرستان هر یورش خارجی ناشی از ضعف داخلی و فترت هیات حاکمه و اعمال سیاست های ضدملی است.ازاین روفرزانگی ایجاب می نماید که ازهیچ بیگانه ای چشم  امید، دوستی و یاری نباید داشت چرا که  در سرشت هر بیگانه ای رسیدن به امیال خود نهفته است .

درنهایت من بهرام آبتین به نمایندگی از کانون فرهنگی پارسهای (لر)بختیاری ایرانبان هم صدا با تمامی ایرانیان سراسر این گیتی پهناور اعلام می دارم درراه صیانت از نام وهویت ایرانی شاخاب ( خلیج) پارس تا آخرین نفس ایستاده وچنانچه ذره ای از خاک وطنمان موردتعرض ویورش هربیگانه ای قرا گیرد ازهیچ گونه جان فشانی دریغ نخواهیم ورزید. چو فرزند ایران کوشنده است همه خاک این دیر فروزنده است. 

                    

پاینده باد تمامی مرزهای ایران بزرگ وبرافراشته باد درفش تمدن وفرهنگ ایرانی بر سراسر سرزمینهای جدا گشته از مام وطن

ایرانبان بهرام آبتین

9/2/1388

                               

کمینگاه دشمن                                  در پاسخ به توطئه روزنامه ایران

 ایرانیان بهرام آبتین 

*هم میهنانم آیا میدانید روزی فرا خواهد رسید که من وشما  برگی از تاریخ پیرامونمان قلمداد خواهیم شد    

 * ایران زنده است  تا فرزندان ایران زمین هستند

تحریف ویژه نامه ی  استانی روزی نامه ایران  در حین سفر ریاست جمهوری،به استان چهار محل لربختیاری ۲*  به تاریخ پنجشنبه  ۲۳ خرداد ۸۷  و نقض آشکار هویت یکی دیگر از اقوام  اصیل ایرانی آریایی نژاد  ( لرهای بختیاری)

   اگر لرهای بختیاری  از نژاد سامی های عرب  بوده و  آریایی نژاد نمی باشند پس تا کنون هیچ آریایی نژادی در سرزمین ایران بزرگ زندگی نکرده و نمی کند !!!

 توطئه  از این قرار است که در تاریخ ۲۳ خرداد ۸۷ آقای احمدی نژاد و هیات دولت جمهوری اسلامی ، در ادامه ی سفرهای استانی خویش برای دومین بار به استان چهار محل لر بختیاری عزیمت نموده که درهمین خصوص  روزی نامه ی ایران ؟! (که ارگان رسمی دولت است) توسط یکی از خبرنگاران اعزامی سرویس اقتصادی نشریه خود، اقدام به نشر ویژه نامه ای جهت انعکاس اخبار این سفر و معرفی بیوگرافی استان با تیتر ((گشتی در چهار محال و بختیاری بام ایران)) که اکثریت ساکنین آن را لر های بختیاری تشکیل می دهند، می نماید. متاسفانه نبود یک پژوهشکده مستقل مردم شناسی برای ارایه ی  فرهنگ  لرهای بختیاری باعث گشته ، تحریف و سانسورهای متعدد در این کشور سابقه تاریخی پیدا کند و دست های پلید تفرقه و بی هویت سازی بیگانگان بد سگال ( به ویژه بریتانیایی ها ) از سال های دور در این پروسه به وفور به چشم بخورد.در همین راستا  بار دیگر چهره ی پلید خود را از درون نهادی با عنوان سازمان میراث فرهنگی کشور آن هم در قلب سرزمینی که به شواهد پر شمار تاریخی، یکی از اقوام اصیل آریایی نژاد در آن سکنی دارند ، به کمینگاه نشسته و قصد سندسازی دروغین ، تحریف و در نهایت تفرقه و بی هویتی ریشه نژادی یکی از اصیل ترین  اقوام  ایرانی را دارند.

 جای بسی ژرف اندیشی است !؟!  پس از آگاهی از تکرار توطئه و پیگیری های عده زیادی از همتباران و تماس با نشریه فوق در تهران ، متوجه شدیم  به گفته آقای امامی و آقای سروش از مسولین ذی ربط دفتر مرکزی  روزی نامه ی ایران در تهران ،  اشخاصی به ظاهر مجهول الحال از مسئولین میراث به اصطلاح فرهنگی استان چهار محل بختیاری این چنین سندی دروغین را چاپ می کند : “که لرهای بختیاری از نژاد سامی می باشند”و این مطلب را به عمد در اختیارخبرنگار اعزامی این روزی نامه  قرار داده و ایشان فقط نگارنده ی  منبع دروغین  این مطلب بوده، که  وی پس از مطلع شدن از این توطئه ضمن  اظهاربی اطلاعی،  تاسف و پوزش را می طلبند. با پیگیری موضوع منبع این مطلب تحریف شده و کوته فکرانه به دفترچه راهنمای گردشگری برمی خوریم، که متولیان به اصطلاح میراث فرهنگی کشور تهیه وبرای راهنمای و آگاهی مهمانان عزیمت نموده به استان چهار محل لر بختیاری استفاده می نمودند. سانسورچیان تاریخ با فر و شکوه ایران زمین که شوربختانه تعدادشان در این برهه از زمانه اندک نمی باشد وبه خیال خود قصد نابودی  فرهنگ ایران زمین را که  نه تنها  به قوم سلحشور و آریایی نژاد لر و ایل بی همتایش بختیاری، بل نسبت به سایر اقوام شریف دیگر هم وطن اقدامات شریرانه ای را با برنامه دراز مدت از سال ها پیش آغاز نموده اند. اما زهی خیال باطل . فرهنگ قوم لر،ایل بختیاری چنان قوی است که هجوم اقوام افراطی از دیرباز نتوانسته هیچ خدشه ای  در بزرگی  و یکپارچگی آن به وجود آورد . بی گمان خورشید درخشان فرهنگ و تمدن اقوام ایرانی هر یک از دیگری غنی و درخشنده تر بر کهکشان تاریخ این سرزمین اهورایی و پر رمز و راز،فروزنده بوده و هم چنان تا ابدیت تابناک خواهد ماند،زیرا که حقایق تاریخ را می توان کم رنگ کرد اما نمی توان از بین برد.اگر چه در پاره ای از موارد تاریخ کشور وسرزمین پهناورمان ایران بزرگ با هجوم بیگانگان تازی و رومی دست خوش انقطاع هایی قرار گرفته است، ولی مردم این دیار هر کدام به نوبه خود با فرهنگ با شکوه ومنحصر به فرد در پایداری و والایی این خاک اهورایی کوشنده و همیشه فروزنده  بوده وازاین پس با دیده ای ژرف تر به این مهم  بیشترخواهند پرداخت . شوربختانه گستاخی و شیادی این اهریمن خویان خویش نما تا جایی پا فرانهاده است که منبع و ادله معرفی قومی سترگ و ایلی غیور و کهن را به یک دفترچه راهنمای گردشگری غیر کارشناسی و تحریف شده از سناریوی قدیمی بریتانیاییان گجستک وبی فرهنگ معطوف نموده است وهم اکنون این ددمنشی را دنبال می کنند. صد عجبا که این خود فروخته گان تنها ادله ی خود را که کتابی جعلی باعنوان( شناخت سرزمین بختیاری)  به نویسندگی فردی انیرانی با نام نیک زاده دهکردی قرارداده اند که توجه به ریشه نژادی ایشان نیز جای بسی تامل دارد.  چگونه است که از بین هزاران کتاب، سند وشواهد راستین  پژوهشگران تاریخ جهان که همه ی آنها بر این باورند ، منبع و منشا هویت و فرهنگ ایل بختیاری قوم لر آریایی نژاد بوده ، دشمنان ملت ایران با  چنین دروغ پراکنی هایی دست به سند سازی زده تا گویا ی سیطره طمع بریتانیای گجستک به درون این پیکره باشند و در قلب و بام این کالبد که همان سرزمین لرهای بختیاری است به کمینگاه نشسته اند،ولی ایران زنده است تا فرزندان ایران زمین هستند، منگر که بیشه بی شیر ماند. 

و اما آسیب شناسی:

یکی از مشکلات ومصیبت هایی شومی که برای جوانان سرزمین ما به ویژه همتبارانم   در طول تاریخ معاصر ایران مجریان سیاست گذار فرهنگی  کشور بوجود آورده اند آن است که نگذاشته اند جوانان برومند این مرز وبوم با فرهنگ وتاریخ پرشکوه میهنشان آنگونه که هست آشنا شوند تا قهرمانان راستین خود را باز شناسند به وی یاد نداده اند که از کدام تخمه و گهرند، شوربختانه جوان ایرانی نمیداند ایران کجاست وایرانی کیست!!! از این رو بسیاری از فرزندان میهن مان با حافظه تاریخی ضعیف و ناکارآمدی دست به گریبانند. از آنجایی که طرح پروسه تجزیه ایران بزرگ گذشته از کشاکش های تاریخ باستان در گام جدی خود به سال های نه چندان دوری از تاریخ سرزمینمان باز می گردد. آری ازآن زمان که روباه پیر، بریتانیا ی، بری از فرهنگ ، آرزوی کشور گشایی و سروری بر جهان را برای چپاول و برتری نمایی بر دیگر سرزمین ها در سر پروراند و سخن آفتاب در فرمانروایی من غروب نخواهد کرد را بر زبان راند و از آنجایی که در قانون طبیعت رسم است که خرس قطبی (روسیه) و روباه پیر انگلستان با همکاری هم  به شکاراقدام  می ورزند ،از این رو روسیه این دشمن دیرین ما ایرانیان نیز درخواست سهم نموده و هر کدام به نوبه خود  بر این سرزمین پهناور ایران بزرگ که درآن برهه از زمان دست خوش یک سری تحولات داخلی نا میمون قرا گرفته زخم هایی مهلک ، ز خود زنی طماعان به ظاهر خودی ، هجوم بیگانگان تازی ، ترک و تاتار ، رومی و ….. برتن خسته ورنجور ایران زمین وارد آورده اند و به این میهن نفوذ کرده به نیرنگ و تفرقه هر چندگاهی تکه ای از این پیکره عظیم را ازآن خود نموده  وبدین سان  به تجزیه میهن عزیزمان پرداخته اند.

 عزیزانم آیا از سرگذشت کشور عراق کنونی آخرین پایتخت ایران قبل از اسلام (تیسفون) و هجوم اعراب حیره و حجاز با مشارکت رومیان و توطئه گران داخلی آن دوران ودرنهایت تجزیه جزایر شیخ نشین دریای پارس منجمله بحرین درکمتر از ۴۰ سال پیش هیچ  اندیشیده اید ؟

هم راه هانم آیا میدانید تکه های پازل بزرگ ایران  زمین کشورهای کنونی از قبیل ۱قزاقستان ۲ارمنستان ۳پاکستان ۴افغانستان(آریانا) ۵ هندوستان ۶ گرجستان ۷عراق ۸ ترکیه  ۹ _  ۱۷ایا لت جداگشته قفقاز از مادر میهن در هنگام جنگ های شوم روسها ودر زمان حکومت نالایق قاجار که منجر به دو قرار داد نگین گلستان وترکمن چای گردید وتمامی شیخ نشینان دریای پارس درچه دوره هایی از زمان وبه چه دلایلی از پیکری این خاک جدا گردیدند؟ آیا تکرار این چنین تجزیه های اسفناکی قابل پیشگری نمی باشد؟

 هم وطنانم آیا میدانید روزی فرا خواهد رسید که من وشما  برگی از تاریخ پیرامونمان قلمداد خواهیم شد وتاریخ نسبت به عملکرد ما به داوری خواهد نشست ؟ آیا می دانیم که از تنها به جا مانده سرزمین آبا واجدادیمان  ـ ایران مرکزی ـ  که در غم از دست دادن فرزندانش سوگ وار است؛ چه باقی مانده است و در دریای مازندران و دریای پارسمان چه می گذرد ؟ آیا به سرنوشت جزایر سه گانه دریای پارس اندیشیده ایم ؟

هم فکرانم ما آن گونه درغفلت و خوابیم که بیگانه به قلب ما یعنی بام ایران (چهارمحل بختیاری) نفوذ کرده و شخص به ظاهر مجهول الحالی را که امیدوارم خداوند ایران زمین از سر گناهانش بگذرد و او را مورد بخشش قرار دهد زیرا که او دار فانی را وداع گفته ایشان مرحوم نیک زاده دهکردی را، بیگانگان چو ابزاری دردست  قرار داده ، کتابی را به نام وی به چاپ می رسانند وسعی دارند بدین وسیله اصیل ترین فرزندان هخامنش بجاماندگان ساسانیان و همتباران کاوه آهنگر را سامی و از نژاد بیابانگردان عرب قلمداد نمایند ؟! تفو بر تو ای چرخ گردون تفو. بمیرم به نام و نمیرم به ننگ بی هویتی” . و عجبا از آقایانی که خود را کارشناسان تاریخ می دانند ، روشن فکر اجتماعی خطاب می کنند ولی عملا در راستای حقیقت این گونه …..  اند.

 چگونگی ماجرا  :

چندی پیش با نشر اکاذیبی در خصوص نژاد لرهای بختیاری ساکن استان چهار محل بختیاری از سوی اداره ضد میراث فرهنگی کشور و واکنش برازنده ی گروهی از فرزندان راستین این کهن دیار از جمله جناب آقای آ لهراسب قلی پور و همچنین آ فرشاد جهان بخشی به نمایندگی از تمامی لرهای بختیاری به این تحریف هویتی اعتراض و با طرح شکایتی در شعبه یکم دادگستری شهرکرد اقدام به اعاده حیثیت نموده و از این شیادان در دادگاه فوق شکایت   کردند،درهمین خصوص  مقاله ای نیز به قلم آقای قلی پور تحت عنوان” شله قلمکار “  که اشاره ایست به خالی بودن میدان و عرصه فرهنگی قوم لر چه کوچک، بزرگ و میانه ازفرهیختگان و صاحبان راستین قلم، همچنین  پاسخ هایی به یاوگویان بی فرهنگ و ژاژ خواهان به ظاهر خودی که متعاقبا از ایشان،  از سوی عالمان جعل آقایان آخوندی و زمانی پور شکایتی در شعبه دوم دادگستری شهرکرد با موضوع دفاع از دروغ پردازی های آنان طرح که ای این دعوی  در دادگاه همچنان مفتوح می باشد. با توجه به ارایه دادخواست قضایی آقای فرشاد جهان بخشی به نمایندگی از تمام لرهای بختیاری کشور برای دادخواهی از محضر دادگاه به گفته مطلعان، قاضی محترم پرونده این گونه فرمودند که دفترچه های جعلی  مورد بحث پس از رسیدگی مورد جمع آوری قرار خواهد گرفت ولی تا کنون متاسفانه اقدام مقتضی برای این مهم صورت نپذیرفته  که امیدواریم هر چه زودتر این مهم میسر و خاطیان این چنین موارد به کیفر عمل غیر مسوولانه و نازیبای خویش برسند.زیرا که تحریف آقایان ! !! تا کنون بر خلاف تحقیقات تمامی پژوهشگران جهان بوده و مکتوبات مکشوفه  تاریخی حکاکی شده  برخشتهای وبرخی ظروف سفالین ، ادله و سنگ نوشته های پر شمار، تصاویر باستانی تخت جمشید در استان پارس و سفه سر مسجد و نیز قلعه بردی زادگاه کورش بزرگ در سرزمین لر بختیاری در پارسوماش (مسجدسلیمان کنونی) و نیز تمامی جزایر دریای پارس و سایر نقاط لر نشین ،نتیجه تحقیقات مردم شناسی، آزمایش های DNA و فرم در جمجمه شناسی در مکشوفات گورهای باستانی سرزمین لر بختیاری خصوصا غار پبده در حومه شهرستان کنونی لالی از حوالی پارسوماش ، چگونگی پوشش ، گویش ، باورهای فرهنگی ، اعتقادات مذهبی و هزاران اسناد و شواهد کهن موجود،چه ثبت شده و ثبت نشده هویدا در سرزمین لرهای بختیاری خود ، مشتی از خروار در راستای معرفی  اصالت آریایی مردم این سرزمین اهورایی است .حقا که در پاسخ به چنین افکاری تیره و پلید باید این گونه ابراز کرد که دست مریزاد بربی هویتیتان . ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست   عرض خود می بری و زحمت ما می داری.

مشتی از خروار:

بنا به تحقیقات یکی از نخستین پژوهشگران و تاریخ نویسان آثار باستانی جهان خصوصا میهنمان، پرفسور گریشمن با مشاهده و بررسی غار پبده که در حواشی شهرستان لالی از توابه پارسوماش قرار دارد ایشان مکتوب می نمایند به بقایای انسان هایی با قدمت بیش از ۴۰۰۰۰ سال که به  نژاد لر های بختیاری تعلق دارند دست یافته اند. گذشته از ایشان اسنادی از هردوت و گزنفون و صد ها پژوهشگر ، سیاح ، جاسوس های ممالک دیگر اعم از داخلی و خارجی دلالت بر تائید نژادآریایی ، فرهنگ و اصالت در این مناطق را سلسله وار از دوران هخامنشیان تا هم اکنون پیوسته می دانند .بطوری که درمناطق بسیاری از سرزمین لر بختیاری آداب ومنش اصیل باستانی در بین زندگی روزمره این مردم به کرات هم اکنون نیز به وفور  به چشم می خورد .ازآنجای که  جاری بودن طولانی ترین وبزرگترین رود خاورمیانه با مسافت ۸۵۰ کیلومتر  نشات گرفته از چشمه ساران زرد کوه لر بختیاری وسرازیرشدن آن به دریای همیشه  پارس باعث گردیده آریاییان لر(هخامنشیان) بستر اولین تمدن بشری را در حاشیه همین رود وکرانه همین دریا بنا نهادند وبا افزایش جمعیت وپیشرفتهای اجتماعی مردم آن سرزمین  برای رفاه بیشترو دست یابی به سرزمینی حاصل خیزتربا ایجاد امکانات  جهان گردی از راه دریای پارس وهمچنین نخستین جاده زمینی  باستانی جهان معروف به جاده شاهی که هم اکنون نیز بقایی پرشماری از آن شاهراه باستانی  در سراسرجهان خصوصا کشورمان  بجای مانده است .آریایی های آن دوران توانستند با استفاده از این چنین امکاناتی فرهنگ وقلمرو خویش را گسترش داده وازآنجا که  حس همنوع دوستی وروح انسانیت آریایان ریشه در باورهای اعتقادی این نژاد داشته به راحتی توانسته اند با استفاده از چنین موهبتی در دل مردم جهان باستان جای گرفته وبستر تعامل فرهنگی وزندگی مصالحت آمیز با مردم سایر ممالک آن دوران را به سهولت پی ریزی نمایند که نشانه بارز آن  فتح سرزمینهای بسیاری توسط کورش بزرگ هخامنشی  وجانشینانش بدون هیچ گونه جنگ وخونریزی بوده است.

خوزی ها “(عرب زبان شدگان  ولرهای بختیاری )

خوز یا هوز  در زبان باستان ایرانیان به معنای جای پر آب می باشد ،استان خوزستان با جاری بودن پنج رودخانه خروشان  ومجاورت با دریای پارس ، وجود مراتع بکر و دشتهای بسیار وسیع وحاصل خیزش همانگونه که قبلا نیز گفته شده  بنا به شواهد بی شمار تاریخی نخستین مهد تمدن بشریت در این نقطه از جهان صورت پذیرفته است، از آنجایی که تمامی ادله  تاریخی دال براثباط این مهم می باشد که تمدن بشری از سمت کوه ها بسوی دشتها گسترش یافته وانسان اولیه غار نشین با افزایش جمعیت ولزوم گسترش قلمرو معشیتی خودپی در پی  به کشف سرزمینهای دیگر نایل آمده که توضیح های کامل این مباحث توسط  تمامی پژوهشگران عهد باستان ونیزمعاصر به کرات در کتابها ومقالات بی شماری به چاپ رسیده وخوشبختانه  در دسترس تمامی پژوهشگران  می باشد وتکرار مکررات اسناد تاریخی در حوصله این مطلب نمی گنجد ،درخصوص تشکیل  تمدنها بشری  که بیشتر در کنا رودخانه ها صورت پذیرفته هم شواهدبی شماری در دست است ، با پیشرفت علم ونوآوری های بیشمار بخوصوص علم ژنیتیک نیز، به راحتی می توان به بافت زیستی ونژاد مردم ساکن هر نقطه از جهان پی برد. پس ربط دادن موضوعی دروغین وسند سازی عنوانی جعلی در  چنین هنگامه ای از زمان  که باستانشناسی نیز به کمک تاریخ آمده بسیار متبادر به ذهن می نماید

 “پس موضوع چیست ومشکل کجاست ؟؟؟

پس از هجوم تازیان ومستولی شدن آنان بر تاریخ میهنمان وتسخیر پایتخت کشور (تیسفون)که اکثرا مردم ساکن آنجا را لرهای بختیاری تشکیل می دادند اعراب متجاوز وخون ریزی که پس از همکاری نیروهای شورشی داخلی ورومیان هم پیمان توانسته بودند به راحتی بر تخت کیانی تکیه بزنند، طولی نمی کشد که شرکای هم پیمان خود را به حاشیه رانده وخود تسلط کامل امور را بر دست میگیرند، فاتحان خون ریز شرایطی را برای مردم وزمام داران آن دوره وضع نموده که برخی از قبایل ومردم آن دوران به این شرایط تن نداده به اجبار از ظلم حکام ددمنش، از آن نقطه از سرزمین پهناورایران (میان رودان)  جلای وطن کرده وبا گذشتن از رودخانه اروند درخوزستان کنونی سکنا گرفته در دشتها و کوههای سرزمین بختیاری که زادگاه اولیه خود بوده  اند آزادانه به ادامه زندگی پرداخته و با استفاده از موقعیت سوقل الجیشی رشته کوههای زاگرس وزردکوه بختیاری در قلب میهن به دفاع از برابر دشمنان پرداخته و با برپای آداب ورسوم خویش به زندگی ادامه داده اند و به میمنت این  کوچ تمامی آداب رسوم وزبان پدری خویش را حفظ نموده همچنان به آن مفتخراست ؛ از آنجای که برخی از همتباران خوزی آریای نژاد ما یعنی عرب زبان شده های کنونی عراقی وخوزستانی شروط متجاوزان تازی را پذیرفته وآن دیاررا ترک نکردندوآنان به اجبار به آداب رسوم وزبان عراب روی آورده و با گذشت زمان  برخی به اشتباه بر این باورند که این هموطنان عرب زبان ازاعراب واز نژاد سامی می باشند که این اشتباه بسیار فاحش وبدور از پژوهش و تحقیق است زیرا نظیر این مورد را ما در آذربایجان کنونی( آذرآبادگان) زادگاه آشو زرتشت اسپندمان و زادگاه بابک خرم دین استوره بی همتا میهنمان درمقابل هجوم اعراب تجاوز گر، می بینیم که مردم آن دیار پس از جور حکام ترک سلجوقی آن زمان چون مورد مشابه ای که برسرهم تباران خوزی مان در میان رودان رخ داد را تجربه کرده وترک زبان گردیده اند ولی همه ی  آن ها عشق به میهن را که  چونان اخگری درخشان و شعله ور می باشد را در قلب و جان خویش نگه داشته اند وخوشبختانه جامعه روشنفکر و وطن پرستان آذربایجانی به توجه به تحقیق موجود وآثار بجای مانده از فرهنگ وباورهای غنی ایرانیدرآن دیار بر این مهم دست یافته اند، برای روشن تر شدن موضوع توجه شما را به این مطلب جلب می نمایم،  که در خوزستان به کرات شنیده شده که هموطنان عرب زبان شده ما ، لرهای بختیاری را عرب واز نژاد خودشان می داند واین گونه عنوان می کنند که عرب ولر بختیاری از نظر تاریخی و باورهای فرهنگی و نوع  زندگی قبیله ای دربسیاری موارد با یکدیگر یکسانند ازاین رو  با هم برادرند. آنان اینگونه ابراز میدارند که بزرگان ما سینه به سینه این مطلب را بازگو واسناد ومدارکی نیز دال بر این حقیقت نزد شیوخ بزرگ عرب باقی مانده است بطوری که این فکر  واندیشه باعث گردیده درطول تاریخ ورود اعراب به جلگه خوزستان این دو قوم  به زندگی آرام ومسالمت آمیز درکنارهم پرداخته  با وصلت ها، پیمانها ومشارکتهای بسیاری همچنان در کنار یکدیگر زندگی  می کنند. نشانه بارز این مطلب عربهای کمری در میان قبایل لر بختیاری  است که خودرا بختیاری میدانندو یا لرهای طوایف بزرگ دشت بزرگی ،قنواتی ،ساکی وغیره که درمیان قبایل عرب زندگی وخودراعرب می خوانند که نظایر چنین مشابهاتی در بین این دوخانواده بزرگ آریای نژاد عرب زبانهای خوزی ولرهای بختیاری بسیار زیاد است،بی شک یکی از نشانه های بارزعظیمت ایرانیان عرب زبان  میانرودان در کمتراز۵۰۰سال پیش به جلگه خوزستان همین احساس غرابت ونزدیکی نژادی به یکدیگر بوده که این تحول بدون هیچ گونه تنش وبا آغوش باز از سوی لرهای بختیاری یعنی هم نژادان خوزی شان پذیرفته شده که خوشبختانه اسنادی در این خصوص هم چنان باقی است با توجه به این مطلب وهزاران سند و نشانه بارز به این نتیجه می رسیم که اعراب خوزستانی ،وعراقی اصالتا ایرانی نژادبوده وبا لرهای بختیاری برادروهمتبارند. یکی دیگر از نشانه های بارز این سخن نامهای ایرانی سرزمین کنونی عراق می باشد همانگونه که می دانید استان انبار کلمه ای فارسی است که هیچ گونه مشابهی در عربی ندارد و استان ال انباربنا به شواهد بسیار تاریخی مردمی داشته که به فارسی سخن می گفتند پس بی گمان ایرانی تبار بودند وهمچنین می دانیم که پس از حمله اعراب، سلمان پارسی به فرمانروای مداین یا تیسفون پایتخت هزار ساله ایرانیان  گماشته شده که تمام مردم آن منطقه بنا به مکتوبات تاریخی خود اعرب به فارسی سخن می راندند ،یا اینکه خود استان بصره که نامی پارسی با مردمی پارس زبان بوده است ،که اولین نشانهای صوفی گری برای مقابله با ظلم حکام عرب از آن نقطه آغاز وبه سایر نقاط میهن قصب شده مان گسترش یافت ویا شهر سلیمانیه عراق که هم اکنون نیز عده ای بسیار از لرهای بختیاری در کنار خویشان کرد تبارشان زندگی میکنند ودرآن ساکن ورفت وآمدهای بسیاری با ایران خصوصا منطقه دهلران که اکثرا از لرهای بختیاری تشکیل شده می باشد ویا نشانی بارزتر آن لرهای فیلی عراق که تعدادقابل توجه ای از مردم شهرهای گوناگون عراق را تشکیل می دهند. بطوری که شواهد بسیاری از تاریخ صدر اسلام در دست می باشد که تمامی شیعیان  کنونی جهان ایرانی تبار بوده و شیعه چکیده ای از دین مبین  اسلام و آیین زرتشت که باور بسیاری از ایرانیان قبل از اسلام بوده می باشد که نیاکان ما برای رهایی از جور حکام عرب با اخذ بسیاری از آیین های عقلانی اسلام این مذهب را بنا نهاده وهم اکنون نیز بر این باورند  برای تحقیقات بیشتر در این خصوص می توان به راحتی تمامی این حقایق تاریخی را از کاتبین تاریخ عرب  استخراج کرد تاریخ نویسانی از قبیل ابن خلدون، بلاذری،ابن هشام ابن مقنع وطبری ……..به مراتب از ساکنین این مناطق وچگونگی حال واحوال مردم آن دوره اطلاعات بی شمار وارزشمندی را در اختیار خوانندگان قرار خواهند داد که توجه جویندگان راستی را بر این مقوله معطوف می نمایم. « در نتیجه اعراب خوزستانی آریی نژاد وهمتبار لرهای بختیاری می باشند نه اینکه لرهای بختیاری سامی واز نژاد عرب می باشند.درنهایت توجه جاهل مطلب قابل بعث را به عنوان جداول مندرج در روزی نامه مربوطه وسایر مجلات وروزنامه های کشوردر خصوص بزرگترین قوم ایرانی  که در دو حرف خلاصه می شود جلب می کنم شاید با حل یک جدول با کلمه دو حرفی “لر” این توهم از افکاروی وسایر مرض داران با غرض زدوده شود.

 واما مورد موغولی نژاد لرهای بختیاری درج شده در روزی نامه فوق بیشتر به یک فکاهی شبیح است تا یک مطلب مورد تامل ،بدین وسیله محترما اعلام می دارم جواب ابلهان خاموشیست “  طرح اینگونه تحریفهای بی هویتی موردسوء استفاده چه کسانی می باشد؟

ادامه دارد:                                               

  * نام این نوشتار را به امانت از کتاب استاد دکتر محمودی بختیاری به نام کمینگاه دشمن وام گرفته ام.** نام درست چهار محل بختیاری است که به اشتباه و درنزد ملت ایران چهارمحال بختیاری گفته می شود 

 

   

به نام خداوند جان و خرد

بهرام ابتین

 

 از ماست که بر ماست...

 

 با درود و سپاس از منتقدان، دگر اندیشان و هم اندیشان گرانقدر

 *تاریخ وگذشته هر ملت شناسنامه آن ملت است.

*" شک سرآغاز اندیشه و اندیشیدن سرآغاز آزادی ملتهاست".

 *من قبل از این که یک لر بختیاری باشم یک ایرانی هستم.

 * من نه تنها مردم لر را از بختیاری جدا نمی دانم بلکه بختیاری را فدایی لر می دانم.

 

 ارجمندان هم تبار وهم میهنان بزرگوارم،آنانی که بنا به خویش کاری و از سرپاک نهادی دیدگاه ها و راهکارهای پیشنهادی خویش را
درباره ی چگونگی و بیان راهکارهای عملی و پژوهشی درمورد گفته های نگارش شده توسط هم تبارگرانقدرم، جناب آقای خدایی خبرنگار نشریه اینترنتی لر(لور!!!) در راستای ژرف اندیشی از سوی اینجانب برای بازنگری در تاریخ برآمده از چیستی و کیستی فرهنگ و شهرگرایی(تمدن) برای استفاده از واژگان راستین هویتی خویش که بر زبان ها روان است یاری نموده اید و هر یک به نوبه ی خود آماده ساز بستر همگرایی و گفتمان خردگرا بوده،گشاینده ی میدان کندوکاویی راستین برای بهتر دانستن و دوری از احساس تنهایی کردن در این راه پر پیچ وخم که همانا شناخت گذشته ی تاریخی خویش است گردیده اید، یزدان پاک را از این چنین موهبتی سپاس دارم.اما داستان "از این قرار است که پس از آگاه شدن از اقدام این هم تبار گرامی برای انتقاد غیر منصفانه و نگارش کلیشه ای سخنان اینجانب در سایت نام برده شده(
http://www.loor.ir) سخت دراندیشه ی خویش ژرف شده!ازیک سو خرسند وشادان که درِِ گفتگویی گشوده شده و در نهایت کندوکاوی برپایه ی دانش در مورد شناخت بهتراز هویت خویش، آن هم با هم تبارانی که تا کنون از نزدیک آشنایی با آن ها دست نداده، آماده شده است . 

 از سویی دیگر در شگفتم که چرا هر آن چه در گفتگوی اینجانب و آقای خدایی در این باره گذشته در نوشتار این گرانقدر دیده نمی شد!

پس از بررسی و کنکاش همه جانبه ی گزارش، نگاهی بر دیدگاه های خوانندگان داشتم که لازم می دانم نخست به آنان بپردازم.

در پاسخ به دیدگاهی که به گونه ای از سوی من توسط جناب آقای خدایی نوشته شده بود همتبار بزرگواری به نام آقای صالحی چهارلنگ نوشتارش هم چون التیامی بود بر اندیشه ام. زیرا که ایشان با ترسیم نشانه ی شگفتی، نوشته بودند:« در ضمن فکر نمی کنم جالب باشد حرف های این جور افراد را منتشر کنید چون مشخص است از روی نداشتن مطالعه و بی دقتی است شاید هم اشتباه لفظی بوده است». از این رو بود که هماندم بر این باور شدم که شاید جستار گفته شده وی برای خود ایشان و جناب آقای خدایی دلالت نماید و شاید هم در مورد خود من!! پس چه بهتر با بیان این گفتار دری را گشوده که سرانجام به زدودن برخی ناراستی ها و کژاندیشی ها پایان دهد. چه فرقی می کند من یا سایر هم تبارانم به واقعیت امر پی برده و در هر صورت این گفتمان پلی خواهد شد برای فزونی یافتن در شناخت هر چه بیشترهویت، فرهنگ و اندیشه ی قومی و ملی مان.در این راستا  ازبزرگانی که پژوهش های گسترده ی خویش را پیرامون تاریخ و مردم شناسی و جغرافیای سرزمینی ایران بزرگ انجام داده و عمری را در این راه گذرانده اند یاری جسته که به اسناد و مطالب این بزرگواران در ادامه این نوشتار خواهم پرداخت.

 ماجرا چه بوده و از کجا آغاز شد؟

طی گفتگویی تلفنی، آقای خدایی از اینجانب در مورد درون پرانتز قرار دادن کلمه ی “لر” در لوگوی سایت کانون از من پرسش کردند، در پاسخ به ایشان گفتم هدف من از این حرکت برای شناخت و آشنایی بیشتر پژوهنده گان با چیستی و بن ریشه ی آریایی خویش است.

 از آن جایی که نژاد ما لرها با توجه به همه ی گواهی های تاریخی از قبیل کتیبه ها، تندیس ها وپژوهش های جستجوگران تاریخ راستین ایران زمین ، نشان از باورهای فرهنگی، اندیشه های دینی ، گستره ی مرزهای جغرافیایی ، گویش ، پوشش ،آوا شناسی موسیقی و بررسی های باستان شناسی در همه ی سلسله های تمدنی وغیره.... بسیار نزدیک به هم بوده و بنا به شواهد پر شمار به جای مانده از تاریخ نه چندان دور این سرزمین از نظر بخش بندی های جغرافیایی شاهنشاهی بزرگ هخامنشی ، اشکانی و ساسانی که  همگی بر آمده از اقوام ماد ، پارس و پارت بوده اند، تشکیل شده است واز آن جایی که سکونت گاه هم تباران لر درمحدوده ی پارس های باستان قلمداد گردید و کتیبه های پر شمار از جمله کتیبه ی بیستون و سخنان بزرگوانی همچون روان شاد داریوش بزرگ؛ پادشاهی که درهنگام فرمانروایی ایشان 28 ساتراپ زیر فرمان وی به زبان پارسی(لری)سخن می راندند ،یعنی آن که هر کدام از این ساتراپ ها زبان ویژه ی خویش را داشته، اما زبان بین اقوام یا ملی آنان که برای فهم بهتر مفاهیم و معانی و گفتگو، مراوده بایکدگربرای یکپارچگی بیشترمردم آن دوره به کار می رفته، همین زبان مادری ما یعنی پارسی (لری) بوده است.

 همانگونه که آگاهان به خوبی می دانند با مراجعه به دیکشنری ها (فرهنگ نامه ها) پی خواهید برد که بُن مایه ی زیر مجموعه ی همه واژگان ازجمله واژگان انگلیسی کنونی رایج در جهان از زبان  آریایی پارسی (لری)بوده است.

 نشانه ی آن همه ی شاهان دوران کهن ایران بزرگ که خود را از سرزمین پارس بویژه آنشان معرفی نموده اند ونسل اندرنسل خود را از آن سرزمین معرفی نموده اند، نشان بارزتر آن نئشته ی حقوق بشر و کتیبه ی آرامگاه کوروش بزرگ است که ترجمه معانی آنها به زبان لرهای بختیاری کنونی می باشد.حال جای این پرسش باقی است که چرا ما این چنین نشانه های آشکاری را در مورد ریشه ی نژادی خویش رها کرده و خود را در سردرگمی هویتی قرار دهیم. اشاره من به این موضوع بیان شده از سوی آقای خدایی بود که کلمه ی لر ویا لیر به جای "پُردرخت" گفته می شود و همان گونه که آگاهان می دانند عرب نه تنها زبان نوشتار بلکه ریاضیات و هندسه ی،دیوان سالاری و... خود را از ایرانیان پاک سرشت گرفته است.

 آیا واژگان الفبای پارسی دیرینگی بیشتری دارد یا الفبای هیچ نداشته ی تازی؟

 آیا ریال پول رایج عرب است یا پول ایرانی؟

 با این چنین شرحی چگونه می توان برتریی برای نام های عربی بر روی سرزمینهای پارسی به شمار آورد؟

من به آقای خدایی این گونه گفتم که:« تازیان یورش گر که هم اکنون نیز برخی از آنان ابزاردست بریتانیای پلید و دیگر استعمارگران برای جدایی جنوب میهنمان می باشند و بنا به شواهد بسیاری از زمان صفویه که نفوذ بریتانیا برجنوب کشورمان گسترده ترشد این زشت خویان اهریمن صفت واژه (لر) رابرروی زبان ها گسترش داده از این نام بوسیله ی ایادی خویش برای استفاده از مقاصد شومشان که همانا ایجاد تفرقه وجدایی میان مردم یکپارچه میهن عزیزمان بوده استفاده نموده اند.» 

 چنانچه هم اکنون اندیشه ی جناب آقای خدایی چیزی جز این می باشد بیان بفرمایند و ما هم شنونده ایم ؛ اما چنانچه ستیز در واژگان این جانب با اندیشه های بیمارگونه برخی جدایی طلب وتجزیه خواه، نمایان است، آری بنده با کمال قدرت اعلام می دارم برای یکپارچگی ملت وسرافرازی میهنم ایران بزرگ، رستم گونه سینه هر یورشگری به خاک ومردم سرزمینم راخواهم درید. هر آنکه او سهراب باشد.

 جالب اینجاست که این برادر بزرگوار چنانچه نگاهی دوباره به نوشتار خود می انداخت،  آگاه می شد که من گفته بودم پس از یورش تازیان به سرزمین ایران بزرگ این گونه ناراستی ها و دروغ پردازی های تاریخی، فرهنگی و نیز جغرافیایی رخ داده است. اشاره ایشان به شاهنامه ی حکیم  گرانمایه ی توس، فردوسی بزرگ و سلسله ی "اتابکان لر" و تمامی مستنداتی دیگر است که ایشان اشاره نمودند و به درستی هم بیان نموده اند ولی این شخص گویی نمی دانند که گواه های وی پس از رویداد تاریخ صدراسلام در سرزمین ما بوده است و من نیزبه جزتکرار سخنان ایشان که بیان برخی از حقایق می باشد چیزی افزون تر بر زبان نیاورده ام!

 بزرگوارانم آیا این نکته مهم را می دانید که پس از استیلای تازیان بر میهن گرامیمان چه بر سر ملت ایران و خاک اهوارایی ما گذشته است؟

آیا می دانید نام پدر زنده کنده عجم (پارس) ابوالقاسم فردوسی، پیروز خراسانی بوده است و چرا هرگز نام راستین آن به فرزاندنش گفته نشده است؟

آیا می دانید چرا تیسفون (مداین) و کاخ سفید یزگرد آخرین شاهنشاه ساسانیان  ما از سطرهای نوشتاری و یادمان های تاریخی رخت بربسته است؟

آیا می دانید پس از یورش تازیان  و رومیان به میهن در پاره ای از زمان آخرین دانشگاه بی مانند پدرانمان "جندی شاپور" ویران و تا فرا نرسیدن رضا شاه پهلوی در سراسر ایران حتی یک دانشگاه و مرکز دانشی و یا تاریخی وهیچ فراگرد دیگری نداشتیم؟

آیا می دانید ملت ایران  و مردمانش ز چه تاریخی، دارای شناسنامه و نشانه های هویتی شدند؟

عزیزانم تاریخ ما را در گذشته و پیش از این هر که نگاشت دوست نبود،که بیگانه ای بود که برای دوست داشتن، “دوست داشتنیی" به این خاک پرگهر پای نهاده بود!

هم راهانم بیایید از این پس ژرف تراندیشه کنیم و خود برای خود باشیم،از این پس خود برای خود فکر کنیم، برای خود بنویسیم وبرای خویشان راستین خود،هم میهنان ستمدیده و داغ های سخت تاریخی دیده به درستی تصمیم بگیریم. به بیانی دیگر شک کنیم به آن چه پیرامون تاریخ و نیاخاک مان گذشته است! زیراکه" شک سرآغاز اندیشه و اندیشیدن سرآغاز آزادی ملتهاست".

هم تبارانم بنا به دستاوردهای آشکار شهری گرایی(تمدنی) که در سرزمین پارس ها (لرهای کنونی) می باشد همگی نشان دهنده ی حقایق گستردگی تمدن دیرینه ای در این سرزمین اهورایی است که نخستین نشانه های آن در فلات ایران به گستردگی هرچه تمام تر آشکارا و هم اکنون نیز به چشم می خورد،آیا این نشان ه ها در جایی به جز سرزمین لرستان کنونی است؟ این حقایق که نیازی به کندوکاو و پژوهش و تردید های آن چنانی ندارد!

این یافته ها همگی نشان از آن دارد که فرهنگ ها ، ادیان و مردمان گوناگونی در تمامی دوران های تمدن بشری از زمان غار نشینی، پارینه سنگی و شهر نشینی وغیره....همگی نشانه هایشان در سرزمین لرستان کنونی آشکار بوده است. سرزمینی که به شهادت تاریخ گستره اش تا میان رودان گهواره ی تمدن بشری ادامه داشته است. این موضوع که نیازی به مبالغه گویی ندارد! سخن من هم اکنون با همگان درباره ی واژه ایست به نام( لر) که در هیچ کدام از این دوران های شناخته شده تاریخی وجود خارجی نداشته وگویی که ندارد" همان گونه که پیش تر اشاره نموده ام، گفتار من به برادر ارجمندم آقای خدایی این بوده وهم اکنون نیز همین است که «کشور بریتانیا از هنگام صفویه که حضور فیزیکی خود را در مشرق زمین برای دست یازی به داده های خدادادی ملت ما از جمله منابع فسیلی،فرآورده های کشاورزی،دشت های فراخ و دام های فربه ونیز راههای دریایی و استثمار واستحمار مردم منطقه و ایران استوار گردانیده است، برای سود جویی و پیشبرد منافع خویش بوده ، لحظه ای درنگ نکرده است و بدین سبب یکی از راه های دست یازی به این امیال ددمنشانه و بدسگالی ها بریدن مردم از هویت خویش و اختلاف و دروغ پردازی و جعل تاریخی در میان نیروهای ناآگاه ملت ایران برای تفرقه افکنی و دزدی از ثروت ها و منابع آن ها نبوده است.؟ ازاین روست که هویت راستین ملت ایران که یگانگی و یکپارچگی همه اقوام ایرانی آریایی نژاد و صاحبان واقعی نیاخاکمان می باشد را پاره پاره کرده و اندامان این خانواده ی بزرگ و پیکرینه را از راه تاریخ سازی های دروغین با سردرگمی هایی روبرو نموده و دچار اختلافات قومی، قبیله ای کرده و بستری را آماده نموده و هر از گاه تکه ای از این پیکره ی جدانشدنی را ناجوانمردانه به یغما برده است.

همراهان، بیایید از تاریخ باستان خویش بگذریم،و به قراردادهای دویست ساله ی گذشته ی سرزمین مان نظری بی اندازیم آیا قراردادهای گلستان و ترکمن چای،پاریس و آخا را به فراموشی سپرده اید؟ ما را چه شده است! چرا از حافظه ی تاریخی ضعیفی برخورداریم؟

همین فروردین ماه سال کنونی بود که شیخ نشین های گجستک کرانه ی شاخاب پارس به قول معروف فیلشان یاد هندوستان کرده و چه یاوه هایی درباره ی جزایر همیشه ایرانی تنب بزرگ و کوچک و بوموسا(گَپ سَبزو) و نام دریای همیشه پارس که بر زبان نیاوردند!

عزیزانم چرا به این زودی بحرین را به فراموشی سپردیم؟ 

 آیا دریای مازنداران(خزر) را و ماجراهایی که بر آن رفت را کسی از شما می شناسد و می داند؟

 آری به همین سادگی است برای ربودن سرزمین مان کافی است که مردمان هر یک خود را از دیگری جدا بدانند. آن جاست که بی تفاوتی آیین می شود و بی غیرتی کالای بازار و دزدان نوامیس ودارایی های ما، در نهایت کلیددار امن خانه های سرزمینمان خواهند گردید!!!؟؟

 زدشمن چشم بهی داشتن                        بود خاک در دیده انباشتن

 هم تباران پارسم( لر)، شما آریایی نژادان پاک نهادی هستید که تا بوده سرباز سرفراز این خاک پرگهر بوده وهمچنان مانا وپایدار در راه ایران خواهید بود. مبادا فراموشمان شود که ما فرزندان راستین این آب وخاک در درازای تاریخ همواره دوشادوش دیگر اقوام هم میهنمان در برابر تمامی یورش ها وچپاول های بیگانه گان این مرزو بوم اهورایی ایستاده وهمواره خواهیم ایستاد.

 ایران خانه ماست مبادا که ویران شود..... چوایران مباشد تن من مباد .... مبادا که فراموشمان شود ما فرزندان راستین فردوسی بزرگ ، میراث داران ایران و پیروان اندیشه ی آن راد مرد سترگیم، اندیشه من از بیان این واقعیت پیرامون ایجاد تفرقه وجدایی در میان خانواده برومند و بزرگ لر نبوده بلکه به یگانگی و یکپارچگی ملت بزرگ ایران می اندیشم ؛ آنچه که دشمنان این سرزمین برای جلوگیری از آن از دیرباز چه آزمندی ها و دسیسه ها که بکارنبرده اند؛ عزیزانم من نه تنها مردم لر را از بختیاری جدا نمی دانم بلکه بختیاری را فدایی لر می دانم. اما آیا می دانید همین واژه ی (لر) سبب گردید دزدان هویتِ سرزمینم در پاره ای از زمانه ها ما را به نژاد مغول ،سامی ، سربازان اسکندر رومی ،به کوچندگان سوری و .... نسبت دهند. چرا که آنان دانسته می نگارند و ما نادانسته فریاد می زنیم!

 ( نوشتارکمینگاه دشمن را بخوانید)

  همتبارانم این ترفندی بسیار کهن  است ولی شوربختانه در سرزمین ما بخاطر کم دقتی مردم جامعه بویژه قشر به اصطلاح روشن فکر(نما) ونیزضعف حافظه تاریخی ملت ایران که آن هم به دلیل کم کاری وشاید بتوان گفت نداشتن میلی به بازنگری حقایق تاریخی است و به دلایلی که از کمتر کسی پوشیده نمی باشد، از سوی نهادهای دولتی و مدنی سبب گردیده ترفندهای دشمنان این مردم و سرزمینم همچنان کار ساز عمل کنند.

 بزرگوارانم آیا سخن معروف عفریته ی بریتانیا در مورد سرزمین های اشغال شده اش را شنیده اید که «خورشید در سرزمین ما غروب نمی کند(اشاره به گستردگی سرزمین های استعمارشده از سوی آنان)».

 همراهانم نباید فراموشمان گردد که ما فرزندان فردوسی بزرگ از وی پندهای بسیار آموخته ایم ایشان فرمودندکه ما به ایران شهر بیاندیشیم،ایران بزرگی که تمامی اقوام، تیره ها، ادیان و مذاهب، فرهنگ ها و خرده فرهنگ های ایرانی بخش های تشکیل دهنده ی این پیکره ی مانایند و ما پارس ها (لرها) مفتخر و سربلندیم که خود را قلب تپنده ی این پیکره نام نهاده ایم و تا ابد جاری و جاودان پا به پای فرهنگ و تمدن رخشای ایران و ایرانی خواهیم ماند.

 و اما بزرگواری دیگر نیزدر گزینه نظرها از من درخواست ارایه مدرک تحصیلی را نمودند در اینجا لازم می دانم  در پاسخ به گفته ی ایشان بگویم که آیا شما می توانید نام دانشگاهی که بزرگانی همچون آشوزرتشت بزرگ،کوروش بزرگ هخامنشی،کاوه آهنگر، زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، خیام نیشابوری،حکیم گران مایه توس فردوسی بزرگ،ابن خلدون ،ابن مقنع، گالیله، سقرات ،فیثاغورس وهزاران فرهیخته دیگر در سراسر گیتی راکه  از هنگامه ی پیدایش تاریخ بشریت تا هم اکنون براندیش های پیشین بشری سهم  وتاثیربسزایی داشته اندرا نام ببرید؟

 من با کمال احترام به پاسخ شما هم اکنون اعلام آمادگی این را می نمایم که می شود نام هزاران ناکس را که با دارا بودن مدارک آنچنانی خود را به جای کَسان جازده در حالی که به قول مثال معروف (هم را، از غم) تشخیص نمی دهند را فاش نمود !کمی خودمانی تر باشیم آیا شما داستان چهل تفنگ پُری که بر الاغی بارشده بود وآن الاغ در بیابانی تنها طعمه گرگی گرسنه شد را تا کنون
 شنیده اید؟

 آیا این نکته را می دانید که بنا به شواهد پرشمار تاریخی همه ی مردان و زنان مهم تاثیر گذار در جهان کسانی نبوده اند که ازدانشگاها وآکادمی های علمی برخواسته اند، بلکه از بتن توده های خردمند مردم بوده وسبب دگرگونی های بزرگی را در جامعه خویش وبرخی اوقات در جهان پیرامون  گسترانیده اند.

 آیا داشتن کمی همت و پشتکار در راستای پژوهش چیستی خویش با وجود این همه نشانه های بارز فرهنگی وتمدنی بجای مانده از میراث نیاکانمان، مانند نشانه های چگونگی پوشش، رسم نوشتار وگویش، مکانهای فرهنگی مذهبی بجای مانده از پیشینیان به منظور برپایی آیین های بی مانندشان (یکتا پرستی) در سراسر گیتی واز همه مهم تر تلفن، تلویزیون، ماهواره و اینترنت، که به راحتی می توان دانستنی هایمان را با جهان علم و واقعیات پژوهشی مطابقت نماییم را متوجه اید؟

 آری این حقایق جاری ازآن روکنار هم قرار گرفته اند که ما بتوانیم هرچه بهتر به حقایق وجودی خویش  پی ببریم چرا که امروزه توجه به ضرورت داشتن تمدن و فرهنگ دیرینه برای پیشرفت جامعه بشری یک اصل مهم قلمداد می شود، بنا به فرموده بزرگواری ما تا بومی فکر نکنیم نمی توانیم به درستی به جهانی بودنمان جامه عمل بپوشانیم.

 نشانه بارزاین واکنش جهانی را می توان درنزد ملل پیشرفته بخوبی مشاهده نمود،که از جمله هالیود کارخانه هویت سازی بریتانیا در سرزمین اشغال شده مان "دارین" ( آمریکای کنونی) (به این نوشته نگاه کنید: هخامنشیان کاشف قاره آمریکا،دکتر جهانگیر مظهری) یکی از هزاران مورد ربایش وجعل سازی فرهنگی وتمدنی توسط دولت های اشغالگر و زورگو می باشد، دولت بریتانیا در این نقطه از خاک سرزمین ایران بزرگ برجای مانده از دوره هخامنشیان، با هزینه های میلیاردی سعی بر تحریف تاریخ بومیان آریایی نژاد آن سرزمین کهن را داشته با استعمار و کشتار مردم آن دیار بنا به شواهد پرشمار تاریخی پس از غلبه بر آن سرزمین خود را مالک آنجا دانسته و هم اکنون نیز بر این باور است .اما تاریخ را می توان در پاره ای از زمان بنا به مواردی کم رنگ جلوه داد اما هرگز نمی توان آن را برای همیشه نیست و نابود کرد آن هم تاریخ سرزمینی کهن با نشانه های بسیار بارز فرهنگی ، مردمانی که ز ِسر تا به بُن آغشته به انسانیت و نیک سرشتی بوده اند ، مردمانی از نژاد آریا و دست پرورده ی آموزگاری خردگرا وزیبنده به «گفتار ،پندار و کردارنیک »

 همراهانم شاید برشمردن این موارد برای برخی از شما تازگی داشته باشد اما با کمی ژرف اندیشی به گذشته تاریخ سرزمین ایران بزرگ حقایقی تلخ قلب هر آریایی نژاد پاک نهادی را خواهد آزرد.

 آیا می دانید در گذشته ای نه چندان دور در 200سال گذشته بخش های بزرگی از خاکمان چگونه از میهنمان، ایران بزرگ جداشد؟ بیاید باهم برشمریم زخمهای چرکین و یادمان های شوم گذشته مان را شاید که درس عبرتی شود برای جلوگیری از خود زنی های آینده...

 بخش های جداشده  از مادر میهن توسط استعمار انگلستان:هند، افغانستان، پاکستان، بلوچستان، دارین، عراق، بحرین، تمامی شیخ نشینان کرانه های جنوبی شاخاب پارس.

 بخش های جداشده از مادر میهن توسط استعمار روسیه تزاری :ترکمنستان، قرقیزستان، قزاقستان، ارمنستان، گرجستان، تاجیکستان، مغولستان، قفقاز.

 آری هم تبار بزرگوارم ما میراث داران نیاکان پارسمان می باشیم ،شیرزنان و رادمردانی که در راه سرفرازی این خاک همیشه مانا، دوشادوش سایر اقوام و ادیان میهن پرست ایرانی چوبه های دار را بادارایی های دنیوی وپاکی نام را با نان آغشته به ذلت و پلشتی معاوضه نکرده و لحظه ای را بدور از اندیشه پاسداری از این خاک اهورایی به سر نبرده و یاد و نشانه های انسانیشان همچنان در چهار گوشه ی جهان به چشم می خورد.

 تاریخ وگذشته هر ملت شناسنامه آن ملت است وتنها راه فروپاشی یک سرزمین یک پارچه از بین بردن تمدن وفرهنگ جاری بین مردمان آن سرزمین است ،عملی ددمنشانه که تا کنون بیگانگان زشت خو، این دزدان فرهنگ وتمدن ِخردگرای بشری با بکار بردن همین ترفندهای به ظاهر ساده به امیال شوم خود رسیده وهم اکنون نیز به دنبال تمام کردن ماجرا و سیطره ی یک پارچه بر مردم و سرزمین ایران مرکزی اند وهر چند گاهی افرادی دانسته ویا نادانسته از روی ناآگاهی دستی در آتش فتنه وتجزیه وجنگ وخون ریزی ملت ایران را دارند اما زهی خیال باطل که (کُهِستونِ بلندِ (لر) بَختیاری     دَمونی بی پلنگو شیر نیبو)

 اما نتیجه این سخنان:

 جناب آقای خدایی، شما آموزگاری هستید که آینده برخی از فرزندان ما هم اکنون در آموزشهای جناب عالی رقم خواهد خورد! طرح سخن اینجانب به اصطلاح "نیازی به نظریات خیام،ذکریای رازی، فیثاغورث ،انیشتن،وسایر دانشمندان پیشین راندارد"، چرا که شواهد ونشانه های پیرامونمان آنچنان هویداست که تنها من بادیده کنکاش گرانه به آنها پرداخته  وسخنانی که در پیرامونم بیان می گردد را فقط باگوش نیوشنده ی خویش شنونده بودم به همین سادگی. "هر چند که هرچه بدانم باز هم دانستنی های بسیاری وجود دارد اما دست کم فهم ودرک اجتماعی یک انسان بر آن است که خود را بهتر بشناسد وبه ریشه وهویت حقیقی خویش کار آموزه تر واساسی تر پی ببرد. هر چند که این عمل نیز کار سختی نمی باشد ومی توان اینگونه قلمداد نمود که این چنین عملی بیشتر به یک وظیفه نزدیک است تا یک حق فردی.

 حال از جنابعالی این پرسش را دارم جرم من چیست که در هیچ کدام از متون ونشانه های پر شمار به جای مانده از تاریخ سرزمینم ایران تا قبل از یورش تازیان هیچ گونه نشانه ای، منطقه ای، سازه ای ، نامی، وحتی کلمه ای به نام (لر) وجود ندارد؟ چرا با ایراد این حقیقت، اینگونه مرا گناه کار وجدای خواه از مردم خود و آنچنان و اینچنانم پنداشتید!؟

 آیا خردمندانه تر نبود که بجای این  هلهله و بلوا و رگ گردن بیرون انداختن ها و ابرازتاسف های آنچنانی نا آگاهان،خود شما ویا یکی دیگر از منتقدان مطلب ، برمن منت می نهادید و با ارائه ادله ای آشکار و یا هر سخن خردمندانه دیگری مرا از این به اصطلاح کژ اندیشی، جهل ونادانی ومواجب گیری بی بها وتفرقه افکنی رهایم سازید؟(تهمت هایی که از سوی این عزیزان به من وارد شده است)

 شما را به خدایتان سوگند می دهم  مرا بخاطر نادانی و جهلی که به گفته شمادر آن غوطه ور گردیده ام اینگونه مورد تهاجم قرار ندهید. زدن تهمت وعامل نفاق و اطلاق صفت خود فروشی به من ظلمی گران است ،من تشنه ی دانستنم همین وبس،من همواره دست بوس دانایان سخاوت مندی هستم که چنانچه سخنان من به پوچی گرویده اند مرا به نیکی رهنمون نمایند.

 واما سخن آخر

 جناب آقای خدایی فرق است بین آنهایی که از سر نادانی کرداری پیشه می نمایند با آنانی که پندارشان خیانت گونه است،دوست من گاه آن فرا رسیده است که شما با خودتان رو راست باشید چرا که همه خردمندان قوممان من و شما را با بررسی اعمالمان از دیر باز زیر نظرگرفته اند و برخی بر واقعیت هایی واقف گردیده اند، دیری نخواهد انجامید که همگان بر آنچه در اندیشه ما می گذرد دست یابند اما آن چه بیشتر نمایان است تفکر کژ اندیش وبیمار گونه تجزیه طلبانه شما و هم اندیشان کم خردتان در این سرزمین اهورایی است.

 این را بدانید و آگاه باشید که نابخردی شما راه به جای نخواهد برد چراکه تاریخ وگذشته ما پر از چنین افرادی با اندیشه های بیمارگونه است ، از آنجایی که جنابعالی به ظاهر هم تبار بنده هستید و به عنوان یک هم نوع وظیفه خود می دانم شما را به راه خردمندی رهنمون سازم از این رو هم اکنون با کمال احترام به شما می گویم که این شما هستید که باید به چند پرسش اینجانب پاسخ سریع وصحیح را اعلام دارید:

 1- هدف جنابعالی از نوشتن واژه( لور) به جای لُردر عنوان سایت تان چیست؟

 همانگونه که همگان آگاهند ایادی بیگانه این سرزمین، گروهک های تجزیه طلب که دیریست با ترفندهای گوناگون قصد رخنه کردن در درون افکار مردم ساده ایلات واقوام با اصالت برای ازهم گسستگی ملت یک پارچه ایران رادارنداز عناوین خاصی همچون  واژه بی ریشه "کورد" به جای "کُرد" ؛ "تورک" به جای "تُرک" و "خلق عرب احواز" بجای "اعراب ایرانی نژاد" استفاده می نمایند پاسخ شما در رابطه با این مورد چیست؟

 2-همانگونه که برهمگان آشکار است سرزمین ایران بزرگ متشکل ازاقوام، تیره ها،ادیان، فرهنگ ها وخرده فرهنگ های گوناگونی می باشد که در طول تاریخ کهن خویش این ملت واحد بامسالمت وسخاوت مثال زدنی در کنار هم زیسته اند ودر همه ناملایمات وشادی های گروهی همراه و همدوش و یارو یاور یکدیگر بوده وهمچنان خواهند بود. این ملت پارسی گو همانگونه که اشاره شده هر یک دارای فرهنگ و گویش محلی ویژه خویش است نه تنها در دولت جمهوری اسلامی بلکه هیچ دولت دیگری به جز در دوره ی چیرگی اعراب و ترکان بیگانه هیچ گونه محدودیتی در راستای حفظ زبان مادری هیچ یک از اقوام و قبیله ها را ایجاد ننموده اند،پافشاری شمادر کنار گروهکهای تجزیه طلب برای مجزا بودن آموزش زبان مادری در مدارس جدا گانه به چه منظوری است؟

 آیا گسترش فرهنگ بومی وزبان مادری در کانون خانوادهایمان همچون قرنهای متمادی گذشته چه ایرادی دارد که بدین منظور باعث شویم که به حق سایر ادیان و اقوام دیگر بی احترامی شده ویا کاملا نادیده گرفته شوند. برای مثال در استان خوزستان که متشکل از بسیاری از اقوام وادیان گوناگون می باشد، چگونه باید برای هر یک از اینان اولویت زبانی و تحصیلات علمی وفرهنگی را فراهم نمود ،آیا شما به این موضوع اندیشیده اید که برای مثال یک هم وطن عرب زبان خوزستانی با زبان مادری خویش اگر برای کار در کارخانه ی سیمان شهرستان "دُرود در استان لرستان" مشغول به کارشد وضعیت تدریس و تکلیف تربیت فرزندانش از نظر علمی چگونه خواهد بود و یا بلعکس اگر یک چنین شرایطی برای همتبار لرمان پیش بیاید چه باید کرد؟

 3- جنابعالی ریشه نژادی خود را با ارائه ادله تاریخی به کدام نژاد وابسته می دانید که این گونه ریشه نژادی لر را از پارس جدا کرده وکلمه پارس راهم به صورت اصولی بکار نبرده آن را فارس می نگارید. گو این که جنابعالی متوجه این مورد نمی باشید که اعراب بخاطر نداشتن حرف (پ) درحروف نوشتاریشان از حرف (ف) استفاده نموده از این روی است که پارس را فارس می نگارند.

 4- همانگونه که می دانید من در سایت کانون فرهنگی پارس های(لر) بختیاری ایران بان در گزینه اهداف کانون شرح کامل دلایل راه اندازی این سایت و برنامه های پیش رو را تا ده سال آینده به طور کامل ترسیم کرده ودر2عدد سی دی تصویری برای شما ارسال نمودم، شرح کامل این اهداف را به خوبی بیان نموده ام. آیا می توانم بدین وسیله این توضیح را از شما داشته باشم که جنابعالی هدفتان از را اندازی سایت (لور) و گرفتن این چنین مواضعی برای رسیدن به چه مقاصدی است؟

 5- شما در مطالب تان خطاب به اینجانب فرموده اید تصورتان در مورد راه اندازی سایت مذکوراین گونه بوده است که من می بایست فقط به مسائل مربوط به قوم لر بپردازم، چرا شما این حق را برای من قائل نمی شوید که من قبل از این که یک لر بختیاری باشم یک ایرانی هستم واین حق را دارم که به تمام اقوام وادیان ایرانی احترام نهاده وبه تفکر فرهنگ و تمدن سایرین نیز ارج بنهم. آیا تاکنون شما به کلمه همگرایی یا واگرایی اندیشیده اید؟ 

 6- چندی پیش جنابعالی از من دعوتی به عمل آوردید که با عنوان زبان مادری هم گرایی های با جنابعالی داشته باشم پس از مذاکرات پیرامون موضوع و اشاره ام به میراث فرهنگی جنابعالی نظری مخالف نظر من در راستای پاسداری ازهویت ایران و ایرانی داشتید آیا همچنان بر این باورید؟

 در پایان آرزوی بهروزی و پیروزی روز افزون را برای تمام هم میهنان گرانقدرم از خداوند بزرگ ایران داشته و همگان را به خردگرایی فرا می خوانم و امیدوارم آنانی که هوادار اندیشه جنابعالی اند (خدا بنسون سَر رَهِ خیر).

 برافراشته باد پرچم فرهنگ وتمدن آریایی نژادان راستین برسراسرسرزمین ایران بزرگ.

 ایدون باد

 کانون فرهنگی پارسهای(لر) بختیاری ایرانبان

 ایرانبان بهرام آبتین

 

پاسخی  بر پاسخ

 

بهرام آبتین

  

زخون پاک قوم بختیاران                   چنین آوازه دارد نام ایران

 

 ** وظیفه خود می دانم برای شناخت اندیشه ی کوروش بزرگ برگردان پارسی لوح حقوق بشر این ابر انسان را به شما  ارایه نمایم؛تا به درک عمیق اندیشه ایرانیان در خصوص حقوق بشر پی برده وامید وارم  برای آگاهی ببیندگان این منشوررادر تارنمای خود قرار دهید.

 ********************************************

** ازسخنان شما این گونه استنباط می شود که نه تنها شما به نمایندگی تمام لورها"نه لرها سخن می گویید بل تمامی اشخاص مجهول والحال تورک "نه آذری –کورد "نه کرد-وخلق عرب الاحوازی "نه اعراب ایرانی نژاد خوزستانی را، بل گویی با یکدیگر بیعت کرده وشما به نمایندگی از آنان  به سخن پراکنی پرداخته اید.

********************************************

**امید بر آن دارم که آنانی که چو سهراب تحت تاثیر فرهنگ بیگانه قرار گرفته اند هر چه زود تر بر این کژ اندیشی خویش پی برده به پاسداری از مام وطن بی اندیشند.

********************************************

 **هم میهن دیری نخواهد پایید که آیندگان تاریخ، برعمل کرد امروز ما به داوری خواهند نشست.

 جناب آقای خدایی مطالب شما آنقدر بی محتوا وفکاهیند که نمی دانم چگونه آغاز پاسخ هایم را درراستای  نوشتار تراوش شده از اندیشه ها یتان ترسیم نمایم !؟

هم نوع گرامیم :در وعده نخست بیان کنم که من وهم اندیشانم آنقدر مشغله کاری برای پاسداری از میراث معنوی وفرهنگی مردم ومیهنمان را داریم که به هیچ وجه علاقه ای به پاسخ به گفتار بی اساس شما در ذهن واندیشه مان وجود ندارد،اما از آنجایی که دیالوگ مابین من وشما ابزاری برای شناخت اندیشه درونی هر دو طرز فکرمان برای سایر هم تباران وهمیهنانم می باشد از این رو به آنان می پردازم،اما چنان چه جنابعالی به سبب بیکاری وفراغت بال تصمیم به ادامه این دیالولگ را دارید خواهشمندم از این پس با حضور فردی مطلع به این مبحث (شناخت هویت ریشه ای قوم پارس( لر) )به این عرصه پای بگزارید.پیشاپیش کمال سپاس وقدردانی را از شما هم نوع گرامیم دارم .

 در پاسخ به  نوشته ی  نخست شما که فرموده اید( کجای حقوق بشر کوروش می گوید ایرانیان آذری حق ندارند شبکه تلویزیونی سراسری داشته باشند)؟

در مرحله نخست بسیار سپاس گزارم از اینکه بعدازمدتها ،دیدن  مطلب شما مرا سخت به خندیدن وا داشت درشگفتم که نگارش این چنین مطلبی چه رابطه ای با مطلب پیشین مابین من وشما داشته، آیا  مرکز صدا وسیمای کشور ما طبق منشور کوروش بزرگ عمل می کند، یا قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی ؟ بنابراین خواهشمندم،مرا در رسایی منظورتان از ایراد چنین مطلبی مجاب فرماید باسپاس.

اما من وظیفه خود می دانم برای شناخت اندیشه ی کوروش بزرگ برگردان پارسی لوح حقوق بشر این ابر انسان را به شما  ارایه نمایم ؛تا به درک عمیق اندیشه ی ایرانیان در خصوص حقوق بشر پی برده وامید وارم  برای آگاهی ببیندگان این منشوررا در تارنمای خود قرار دهید.

دوم اینکه:شما در آغاز نوشتارتان برای  توجیه سخنانتان، اینگونه اعلام داشته اید «هر چندکاربردبرخی تعبیرات واصطلاحات معلوم الحال در این نامه(از قبیل:1-الفبای هیچ نداشته تازی2-بریتانیای پلید3-زشت خویان اهریمن صفت4- تازیان متجاوز5- شیخ نشین های گجستک 6– حاشیه نشینان شاخاب پارس7- افریته بریتانیا 8- ایرانیان پاک سرشت9- آریایی نژادان پاک نهاد-و....) به گونه ای است که واقعا نیاز وضرورتی به دادن پاسخی دوباره به این طرز تفکر نیست وبنده نظری پیش از همان که قبلا در گزارش مذکور درباره ایشان گفته ام ندارم.»

در این راستا هم اکنون لازم می دانم برای روشن تر شدن گفتارم در مورد به کار گیری  واژگان نوشته شده در گفتارشما توضیح هر چند کوتاه ارائه نمایم:

1-همان گونه که بر همگان مشهود است دیرینگی فرهنگ وتمدن بوِیژه رسم نوشتاری سرزمین ایران بزرگ به مراتب بسیار کهن تر از رسم نوشتار مردم عرب است و از آنجایی که نخستین رسم خط عرب به زبان کوفی به قدمتی کمتر از 1500 سال فرا تر نمی رود وازنظر شکل وتعداد حروف نوشتاری شباهت بسیاری با (خط دین دبیره ساسانی) دارد ـ در این مورد می توان کتاب های نویسندگان بسیار از جمله استاد ذبیح بهروز را مورد بررسی قرار بدهید ـ؛همانگونه که همگان آگاهند فقط چهار حرف( پژـ گچ) درزبان عربی بکار نمی آید که آن هم داستان خود رادارد".

 بنا بر شواهد پرشمار نگارش یافته تاریخی ،حتی ریاضیات جبر وهندسه عرب نیز کاملا از ایرانیان وام گرفته شده است در این مورد به کتاب مقدمه ی ابن خلدون پدر جامعه شناسی که از قرار معلوم ایرانی هم نبوده نگاهی بی اندازید تا به خوبی به شکوه و بزرگی مادر میهن پی ببرید.

2-فرهنگ ایرانی اصولا به دولتهای خون ریزو متجاوز به حقوق مردم وسرزمین ها دیگر لقب پلید را ارزانی می دارد،مستعمرات انگلستان وچگونگی سیطره ی آن دولت بر سرزمین های دیگر از کسی پوشیده نیست.

3-فرهنگ آریایی ایرانیان بنا به آموزش های پیر خردمندشان اشو زرتشت گرامی، نادیده گرفتن حقوق حقه هم نوع وتعرض به حقوق دیگران  را از صفات زشت ناپسند واهریمنانه می داند.

 4- آقای خدایی نظر شما را جلب می نمایم به کتب تاریخی نویسندگان عرب شده از قبیل ابن خلدون- مسعودی–ابن هشام –بلازری،تاریخ طبری، تاریخ الکامل ابن اثیر وغیره که همگی شرح  رویدادهای هجوم تازیان خون ریزوگرسنه رادر زیر لوای گسترش دین مبین اسلام که پس از کودتای  بنی سقیفه(ابوبکر و عمر) بر علیه ی پیروان راستین دین محمد(ص) رخ داد، جریان اسلام تاریخی به کلی به انحراف کشیده شد و ملت های بی گناه در زیر سم ستوران بیابانگردان عرب ورومیان خون ریز لگد مال شدند وناموس وشرف ایرانی بنا به گفته ی همه ی تاریخ نویسان بزرگ آن دوره از جمله نام بردگان بالا مورد تجاوز و یورش ددمنشانه قرار گرفته است. آیا شما می خواهید این حقیقت بزرگ تاریخی را نادیده بگیرید؟

از این رو نامی از نویسندگان دیگر بویژه پارسیان  به میان نیاوردم تا جنابعالی خوشتان باشد.      

5-این که دیگرنیازی به توضیح ندارد در فرهنگ ایرانی نمک خوردن ونمک دان شکستن از بد ترین حالات صفاتی یک شخص یا گروه است که هرگونه صفت منفی   را می توان به آن ها نسبت داد، حالا متوجه میشوم که چرا آنگونه به اعتراض ما پارس های (لر) بختیاری جلوی درب سفارت آن گجستک ـ به نفرین ـ(اماراتیها) اعتراض نمودید، حتی حاضر نشدید خبر آن را در سایت خود گزارش کنید.چنانچه هم اندیشان شما سندشاخاب پارس رادر جزیره خارک  که مالکیت ایران بزرگ را در کل منطقه  مسجل می کرد، از بین بردند اما زهی خیال باطل که گذشته از نمونه برداری از آن سند هنوزهم صدای شیران ژیان ایرانی نژاد ازدرون خاک جزایر ایرانی شیخکان حاشیه نشین دریای پارس وسرزمین همیشه ایرانی بحرین-عجمان(عجم ها) عراق عجمی  وسراسر سرزمین های ایران بزرگ با برگزاری آیین های اصیل ایرانی به گوش می رسد،مپندار که بیشه بی شیر مانده است . تاریخ را می توان کم رنگ کرد ولی نمی توان از بین برد .

6- درتمامی فرهنگ های کهن شیادان –حیلت گران- زشت خویان وجادوگران به پیرزنی افریته مانند وزشت چهره تشبیه میشده  که به گفته فردوسی بزرگ( این زشت خو و
چهراهریمنان )را می توان در سیاست های و ددمنشی های  استعمار انگلیس به خوبی دید و نمایاند تا بار دیگر فرزندان راستین ایران بزرگ فریب این افریته و جادوگر که گاه به سیمای دخترکانی خوب چهر در می آید را نخورند.

7-روح وروان ایرانیان سراسر جهان بنا به تحقیقات همه مردم شناسان،  درخلاقیت ، نوع دوستی، مهمان نوازی؛ صلح  و صمیمیت ودوری ازدروغ، دوری از جنگ وخونریزی زبان زد خلص و عام است که سر آمد آن گفتار، کردارواندیشه نیک است. پس چرا نباید خود را پاک نهاد و پاک سرشت نام نهیم این داوریست که تاریخ به درستی و راستی در مورد ما کرده است.

8- از آنجایی که از نام آریاییان بر آمده از آرین به معنای ناب  ونجیب می باشد نژاد آریایی و بوِیژه ایرانی ازنورد (خا لص ترین) باهوش، نیرومند وزیباترین نژادهای روی زمین بشمار می آیند که این نشانه ها به نیکی در میان مردم جهان نمایان است با کمی کنکاش در علم ژنتیک به این مهم پی خواهی برد و بنا به گفته ی پرفسور، روانشاد حبیب اله نوبخت در کتاب ارزشمند فاضل ایسم خود به بررسی های ژنتیکی نژاد آریا و ایرانی پرداخته و در ابتدای کتاب یازده جلدی خود آورده که از نظر علمی در نبردها و جنگ ها  یک سرباز آریایی خالص،  ناب و نژاده که خونش آلوده نشده بود برابر پنجاه غیر آریایی می جنگید و پیروز می شد.اگرمنظورت را در گذاشتن نقطه ها  آخر نوشتارتان می دانستم بی گمان پاسخ های عقلانی را برای آنها می نگاشتم.

واما در پاسخ به تحریف پاره ای از سخنان من،همانگونه که به قول خودتان در فایل گفتگویمان موجود است در پاسخ به سووال شما درمورد سابقه کلمه لر:اینگونه اعلام نمودم که لیردرزبان
 محلی (لری )پارسی به محل درختان انبوه گفته می شود یا مکانی که با شاخ وبرگ درختان برای نگهداری احشام مهیا می شود را در زبان لری، لیرخطاب می کنند واعراب متجاوز از آنجایی که می خواستند ریشه های هویتی مردم منطقه را از هم بگسلانند این منطقه ومردمش را به مردم لیرستانی که رفته رفته لرستانی نام گزاری شد،خطاب  مینمودند قصد من از این سخنان آن است که واژه ی لر دارای قدمتی در این سرزمین نیست نه مردمی که به نام لر در سرزمین ایران  با شرف و آزدگی زندگی می کنند شما گویی که فرق بین واژه ی لر و مردم لر را تشخیص نمی دهید.در زمان صفویه که حضور دیگر دشمن دیرینه مان انگلستان بر این سرزمین سیطره یافت به این نام دامن زده ونام لرستان را بیشتر برزبان ها می راندند.گویی که جنابعالی این مطالب مرا چون به مزاجتان خوش نیامده ناشنیده گرفته از آنجایی که کلمه گسترش نیز یک کلمه پارس است آن را در نوشتار خویش به کار نبرده اید، من به گسترش واژه ی لر در زمان صفویه اشاره نمودم نه بوجود آمدن واژه در آن دوران. زیرا همانگونه که پیش از این گفته شد واژه ی لیر در بین مردم بومی منطقه وجود داشته و هم اکنون نیز وجود دارد.(لیر به زبان پارسی باستان به جای پر درخت گفته می شد)

در ادامه مطالبتان خطاب به من نوشته اید که شما لفظ پارس ها را در کنار لر درست وبجا نمی دانید !من این گونه اعلام میدارم که این نظر شماست وشما آزادهستید هرسخنی را بیان کنید.ولی بنا به شواهد پرشمار تاریخی نظر شما هیچ گونه ارزش پژوهشی  نداشته به قول معروف آب در هاون کوفتن است وچنانچه شما خودرا به خواب زده باشید بی شک هیچ ابزاری حتی سازو کرنا من نیز شمارا از جا بلند نخواهد کرد.

در ادامه مطالبتان متاسفانه به اشتباه!!! از زبان من اینگونه نوشته اید که لر یک واژه  ی عربی است واز من نشانه یک لغت نامه عربی که در آن به این نام اشاره شده است را خواستارید. من در جواب به شما به یک ضرب المثل لری اشاره می نمایم (دُرو گُو چَندِ خُوم زِیرِ تیا آدم دُروگوُ) اشاره من به حروف پارسی بود که اعراب به نام خود از حروف الفبای ما به سرقت برده اند. باز هم به شما می گویم به همه ی کتاب های ذبیح بهروز در این مورد رجوع کنید. پس چگونه ممکن است که من به چنین لغت نامه ای اشاره نموده باشم.

درمورد اشاره شما به استعمار انگلستان ومعرفی کتاب (قوم لر)دکترامان اللهی باید عرض کنم که شما درست می گویید من تاکنون به کتاب فوق دسترسی پیدا نکردم وسپاس گزارم که مرابه دیدار این کتاب سوق دادید اما در راستای استحمار انگلستان آنقدر دم خروس نمایان است که قسم حضرت عباس جنابعالی وامثالهم راه به جای نمی برد.

 تکرار اشاره به سلسله های حکومتی لر بزرگ وکوچک که پس از تاریخ هجوم تازیان به میهن ماست،کدام گره را از کار شما باز می کند. سلسله های نام برده توسط جناب عالی کاملا  واقعیت تاریخی دارند ولی اشاره من به تاریخ رویداد آن سلسله ها می باشد که پس از سیطره اعراب وپررنگی نام لر در این سرزمین می باشد( مُو خُوهَم سُو لری هَم بِت هَمونهِ گُودوم پَه وا دیِ ِ چه کُنم اَیر ِ اِخُوی تا بِزَنُم وامَزگ سیت)

اشاره شما به رویدادهای مندرج در (تذکره الملوک:ص 5)هم در دوران پس از اسلام آمده است آقای محترم...... بلند شو که خورشید بر بالای بامت آمده است.

هم اینک در راستای اشاره شما به «رویدادها، تضعیف ها وشاید هم تداوم رشد سیاسی وجمعیتی »با شما موافقم اما در بکارگیری نام های جدید مانند لرهای فیلی کشور عراق ولرهای بختیاری دقیقیا مقابل شمایم. چرا که اولن کشور کنونی عراق (مدائن یا تیسفون)که آخرین خاستگاه پادشاهی ایرانیان در دوره ساسانیان بوده و بنای پادشاهی یزدگرد بانام کاخ سفید در آنجابرپا گردیده بود که توسط تازیان متجاوز به کلی ویران وبرخرابه های آن وشهر مدائن نیز آب رودخانه را هدایت نموده که آثاری از آن بجا نماند ،خوشبختانه نشانه های بسیاری از قبیل نقشه ها ،کتاب ها،تندیس ها،وسایر ادوات مکشوفه از جمله تاق کسری آن دوره موجوداست که هم اکنون بیشتر آن ها در موزه های کوچک وبزرگ جهان از جمله کشور مطبوع شما انگلستان قرارگرفته است.

با بررسی این شواهد به نام ها وچگونگی زندگانی مردم ایران در آن دوران به خوبی بر خواهیم خورد ونظر مبارک جنابعالی وجویندگان راستی را به سروده های آشوزرتشت اسپیتمان جلب می نمایم که در کتاب اوستای خود برای نخستین بار به کلمه بختیار به معنای رهایی دهنده اشاره نموده که با ترسم حرف (ی)که به منظور جمع از آن استفاده می شود به بختیاری اشاره شده است از سوی دیگر بنا به بررسی های پژوهندگان تاریخی برخی بر این باورند که منطقه باختری که در بیشتر نشانه های برجای مانده از تاریخ خصوصا  کتاب های اوستا،تورات و انجیل به آن اشاره می شود همین سرزمین کنونی بختیاریست (آنشان یا آنزان که بیگانگان آن را باکتریا می نامند)که پایتختش با قدمتی 2800 ساله در شهر پارسوماش (مسجدسلیمان کنونی ومکانی به نام قلعه بردی زادگاه شاهان هخامنشی از جمله کوروش بزرگ در آن جای داشته است وهم اکنون نیز نشانه هایی از آن برجاست.)گیرشمن در کتاب تاریخ و تمدن ایران باستان و نیز یافته های باستانشناسی خود به این موارد به دقت نظر و پی ورزی بسیار اشاره نموده است.

اما در رابطه با پرسش پایانی شما، خرسندم از اینکه شما به هر روی به این نتیجه رسیدید که نام واژه ی لر در میان مردم ما قدمتی بیش از هزارسال ندارد .

در خصوص کلمه رهایی دهنده یا همان( بختیار)که برای نخستین بار در اوستا کتاب خردورزان ایرانی به آن اشاره شده است،  پیش تر توضیح دادم.

واما در درپاسخ به جوابیه های پیشین شما به اصطلاح شماره دار من .

در پاسخ به جوابیه گزینه نخست تان اعلام می دارم ،همانگونه که خود شما در نوشتارتان به آن اشاره نمودید،(کلمه لور و لر کلمه متفاوت اما احتمالا مرتبط هستند)این جا این سووال پیش می آیدکه چرا  شما به حقایق بی توجه واحتمالات را مد نظرقرارمیدهید.نسبت لور ولر در کجای این دوکلمه است که آن را رمز گشایی بنماییم بجز اینکه منظوری برای سردرگمی  داشته باشید، انصافا آیا خواننده می تواند از این گفتار شما بهره ای هرچند اندک ببرد، استدلال های جنابعالی بسیار سست و بی پایه اند.

در پاسخ به گزینه دومتان:ازسخنان شما این گونه استنباط می شود که نه تنها شما به نمایندگی تمام لورها"نه لرها سخن می گویید بل تمامی اشخاص مجهول والحال تورک "نه آذری –کورد "نه کرد-وخلق عرب الاحوازی "نه اعراب ایرانی نژاد خوزستانی، گویی با یکدیگر بیعت کرده وشما به نمایندگی از آنان  به سخن پراکنی پرداخته اید. شما چگونه بر این باورید که ملت یکپارچه ایران  
می تواند براین اندیشه  ومحور ضد ایرانی  شما صحه بگذارد. گویی این نکته که اکثریت مردم، آریایی نژادایران همه  از یک تخمه ونژاد می باشند را در نظرنمی گیرید. هر چند شما قبلا به صراحت به این نکته اشاره نموده اید که برایتان فرقی ندارد که از تخمه ی عرب یاکولی، باشید که بی گمانی گفتمانی است چپ روانه. ولی حقیقتا برای من مهم است که بدانم با یک فرد ایرانی آریایی نژاد درراستای مسایل خانه وخانواده ی یکپارچه مان سخن می گویم یا با فردی که به گونه ای بسیارمرموزانه
 می خواهد با طرح پرسش هایی تفرقه افکنانه و با سایتی با همین محتوا،(loor (!!میان اقوام ایرانی تخم نفاق و چند پارگی را بپراکند؟

در پاسخ به گزینه ی سوم جالب است که شما نام کشورهایی (هند،پاکستان،افغانستان) را
می برید که هر کدام مستعمره ی کشورهای دیگر بویژه کشورانگلستان هستند،گویا شما
 نمی دانید که ملت ایران یک ملت یک پارچه و بیشترین آن ها دارای فرهنگ یکسان و همانندند. به عنوان مثال بین مردم هند با هزاران دین و آیین گوناگون و ملت ایران باید تفاوت قایل بود، حتی بین رفتار وکردار دو برادر دوقلو دارای یک پدر و مادر هم باید این تفاوت را در نظر گرفت، چه برسد به ملت ها  و اصولا هر ملتی دارای روانشاسی و جامعه شناسی خاص خود می باشند هرچند کشورهایی همچون عراق و افغانستان و دیگر کشورهای تازه استقلال یافته همه زاده ی سیاست های استعماری
 می باشند و هیچکدام دارای عمق تاریخی نبوده و و  دارای مالکیت تاریخی  برخوردار از تعریف ملت نیستند برای مثال آیا شما  کشور و مردمان  بحرین را یک ملت می دانید؟ باید بگویم که با آوردن آن مثال ها خود را در گرداب مغلطه ای بزرگ افکنده اید و دچار قیاس مع الفارق شده اید اشتباه شما آن جاست که فکر می کنید وطن پرستان  متوجه ی حرکت های شما نیستند تا آن ها را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهند. جالب است بار دیگر عنوان کنم که من به عنوان یک فرد ایران خواه بارها این گونه مطالب و وپرسش های تفرقه افکنانه  را در سایت های گروه های تجزیه طلب و ضد ایرانی مورد مطالعه قرار داده ام، آیا  تشابه و یکسانی همه این موارد را می توان تنها به حساب تصادف و اما واگرها نهاد.؟

بهترین راه ارایه ی فرهنگ بومی هر خانواده در کانون فرهنگی همان خانوده جای دارد. اما با ترویج فرهنگ اقوام بوسیله ی  رسانه هایی  همانند رادیو و تلویزیون برای پیشبرد و آشنایی با سایراقوام و فرهنگ های دیگر موافق هستم  که کاری است پسندیده، اما در چارچوب موازین ملی کشور ایران، بدور از هرگونه افراط وتفریط و ترویج فرهنگ قوم گرایی و خلقی اندیشی چپ رواانه، که امیدوارم مسوولین کشور به این مهم دست  یافته و به آن جامعه ی عمل بپوشانند.

در پاسخ به اشاره ی شما به حقوق بشر کوروش بزرگ ،توجه جنابعالی را به ترجمه ی کامل متن و نوشته ی این ابر مرد جلب می نمایم که یکی از دلمشغولی هایش همین بود که جنابعالی می فرمایید،  ایشان در فرمان حقوق بشر سخن از آزادی ملت ها و زبان و دین آن ها می راندند ولی فرق است بین ملت، قوم، تیره، برای آگاهی بیشتر بخوانید کتاب قومیت و قومیت گرایی در ایران افسانه یا واقعیت اثر دکتر حمید احمدی و فرق است بین زبان،گویش و یا لهجه. ما یک زبان داریم و آنهم پارسی  که با لهجه های گوناگون و گویش های و خرده فرهنگ های  متفاوت این فرهنگ همه ایرانی را سیراب می کند. گمان من بر این است که اگر متوجه ی متون جامعه شناسی دوران دبیرستان بودید به خوبی پی به فرق و تفاوت میان خرده فرهنگ ها و فرهنگ های متعالی و مادری می بردید ولی شوربختانه  این بار دچار مغلطه ی کلی گویی شده اید. توجه به این مهم که حتی شاعرانی از قبیل شهریار و یا قطران تبریزی و یا سیف فرغانی  و یا حتی استاد پژمان بختیاری  واقبال لاهوری.... که به زعم شما هر کدام دارای زبان مادری هستند، بهترین نوشته ها و اشعارشان به زبان پارسی است. شما که زبان شناس تر از آن ها نیستید، آن ها اگر این گنجایش را در لهجه های محلی می دیدند بدون شک به گونه ای دیگر چکامه هایشان را می سرودند.

در پاسخ به گزینه ی شماره ی چهار: همانگونه که شما به درستی نشانه هایی از قبیل تاریخ، زبان، فرهنگ،سرزمین و نژاد را بر شمردید که همه ی آن ها نشان گر یک ملت واحد می باشد اما بی شک اشاره ی فردوسی بزرگ به این شعر حماسی از آن جهت بود که شمایی که دارای هویت،منش و ریشه نژادی غنی می باشید؟سخنانتان مبادا بی ربط و بازی گویانه بیان گردد. با توجه به این که قبلا در گفتارتان گفته بودید که برایتان فرقی نمی کند از نژاد عرب و یا کولی و... باشید این خود مبحث دیگری است. این سخن شما مرا به یاد سخن سراینده ی بزرگ پارسی انداخت که می گوید:

شود بنده ی بی هنر شهریار

نژاد وبزرگی نیاید به کار

 کما اینکه همه ی فردوسی شناسان بر این حقیقت باورمندند که آن بزرگوار با چنین سروده ای هدف آگاهی رسانی وروشنگری در زمانه ی خویش با همرایی رایستان (هزار دستان) که هنگامه ی فترت و از هم گسیختگی جامعه ایرانی بود را بیان می کند. نه این که  از سروده ی ایشان سو استفاده نمایید.

و اما در خصوص اقوام نژاده ی ایرانی همچون کردها(مادها)،بلوچ وسیستانی ها (پارت ها)مازنی ها و گیلیکی ها، تاتی ها،لرها،آذری ها، کرمانی ها(پارس) به دلیل موقعیت استراتژیک محل سکونت خود تا هم اکنون از حمله و تجاوز همه ی یورشگران مصون بوده و می توان این گونه گفت که یکی از نژاده ترین مردمان ایران باستان خود ما پارس ها( به اصطلاح لرها)هستیم که  نشانه هایی  ازاین آداب و رسوم کهن در خانوده های ما هویداست.حال اگر شما از میهمانان عرب یا بی خانمانان به قول خودتان کولی هستید بحث دیگری است.اما ما ایرانینان بنا به آموزه های پیر خردمندمان اشو زرتشت اسپیتمان و  فرازهای حماسه سرای میهنمان فردوسی بزرگ هم اکنون به ایران شهر می اندیشیم و هر آنکس که دارای گفتار،کردارو اندیشه ی خردمند باشد از هر تبار و تیره ای  در درون قلبمان جایش خواهیم داد. چرا که ما بر این باوریم که بنی آدم اعضای یک پیکرند، که در آفرینش زیک گوهرند. در غیر این صورت چو شیری ژیان  در برابر مهاجمان به خانه و کاشانه ی خود پاسداری ونگهبانی خواهیم نمود و هر دشمن  زشت خویی را از پیرامون خانه ی اهورایی خویش خواهیم راند.

در بخشی از نوشتارتان گفته اید که آن چه برای شما مهم است فرهنگ هزار ساله ی نام لر است آری شما حق دارید هرگونه که می خواهید فکر کنید ولی چنین حقی ندارید که فرهنگ، نژاد و نیای سرزمین آبا و اجدادی من ایران بزرگ را نادیده گرفته به انسان های بزرگی که از دورن این پیکره برخواسته و به نیکی نامور شده اند توهین کنید. تا آنجایی که من سراغ دارم و با بسیاری از همتبارن پارسم (لر) مراوده می نمایم همگی به نژاد آرایایی و بزرگان نیاکان خود علاقمند و مفتخر از ایرانی بودنشان می باشند. جالب این جاست که در ادامه مطلب خود شما گفته اید« بیشتر صاحبنظران فرهنگ و زبان وتاریخ ایران از لر به عنوان یکی از شعبات ایرانی نام برده اند و  گفتید درمورد پارس بودن و کرد بودن لرها در برخی منابع اطلاعاتی هست» هر چند که این دو تیره آریایی تبارند و از ریشه به یک تخمه و نژاد می رسند پس چندان تفاوتی ندارد که ما از تیره ی کرد باشیم یا پارس چرا که هر دو برادریم.اما در شگفتم این تناقضاتی که در گفتار و کردار شما نمایان گر است بیانگر چه ایده و گرایش عقلانی از سوی شما می باشد، به دنبال چه موضوعی هستید لطفا مواضع خود را بدون حاشیه و طفره رفتن بیان کنید. گذشته از خوانندگان ، خود من در رابطه با دیالوگ با شما سخت در عجبم.

همچنین در مورد اشاره شما به ایلام و کاسی این نام ها چه ربطی به موضوع کلمه ی کم پیشینه لر دارد و اینان هر دو برادر و خویشان آریایی ما هستند شما می توانید به کتاب دانشنامه ی کاشان، نوشته ی دکترجهانشاه درخشانی که هم اکنون در معتبرترین دانشگاه های دنیا درس داده می شود نگاهی بی اندازید، بله تمام شواهد شاروندی و فرهنگی دال بر موجودیت چنین مردمانی را در هنگامه ای از تاریخ داشته اند شما برای لج کردن با من به میدان آمده اید یا با کمبود مطلب برای درج در سایت خود مواجه شده اید. قضیه چیست و مشکل کجاست؟

 اما در پاسخ به گزینه ی پنجم:شما حق دارید هرگونه که بخواهید در مورد من نظر بدهید و هیچ گونه اعتراضی به نظر شخص شما نخواهم داشت ولی راستی سخن این نیست که شما ایراد کرده اید.

 در جایی از مطلبتان گفته اید« ظاهرا برای شما پر رنگ ترین عنصر هویت نژاد است بعد تاریخ)من با صراحت بیان می کنم پر رنگ ترین عنصر برای من در وحله ی نخست منش و انسانیت و راست گویی است و بعد روشن شدن حقیقت که هر دوی اینان مکمل هم هستند زیرا یک انسان ولا و دارای نژاد و منش و نیک است که حقیقت را پاس می دارد.

در مورد واژه های نگاشته شده بوسیله شما می گویم هم اکنون زبان پارسی ما پر است از واژه های وارداتی ترک،تازی و.... که امید است آگاهان واژه شناس در این مورد توضیحات لازم را بیان نمایند هر چند بزرگانی خستگی ناپذیر در حال رسیدگی به این مهم هستند. خود شما در نوشته خود به درستی بیان کردید که از زبان های ایرانی کنونی زبان لری بیشترین پیوند را با فارسی و سپس کردی دارد.

در رابطه با پیشنهاد فرهنگستان پارسی (لری) برای شکوفا تر شدن واژه های محلی  هر تیره  کاملا با شما موافق هستم . امیدوارم هر چه زودتر چنین مهمی میسر گردد.

با پوزش بسیار من متوجه ی واژگان فرهنگ (پارسی تهرانی) که در گفتارتان به کار برده اید نمی شوم ولی گمان می کنم که شما برای فرضیات بی ربطتان علاقمندید بحران سازی کرده، دشمن فرضی ساخته و به شیوه ای از اصل مطلب طفره بروید. در مورد کم کاری صدا وسیمای کشور کسی تردید ندارد اما اگر بخواهیم به کلی برنامه های این ارگان را در مورد معرفی فرهنگ تیره های ایرانی نادیده بگیریم بی انصافی است به جای این حاشیه سازی ها من پیشنهاد برنامه ریزی و ارایه راهکارهایی عملی جهت ارایه به صدا و سیمای مرکز تهران برای کار بیشتر در مقوله ی پرداخت به تیره ها و فرهنگ های بومی کشور را دارم.

  پاسخ به شماره ی شش: هم نوع گرامم  خوشحالم از این که شما نیز این حس را به ما القا می نمایید که فرهنگتان در حال اضمحلال است،آری عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .

در این جا به شما گوشزد و هشدار می دهم نه تنها فرهنگ ما میرا نیست بلکه روز به روز در حال بالیدن وشکوفایی است.چرا که  درهمین شهر اهواز(هرمز اردشیر) که شما از آن سخن رانده اید به معنای واقعی یکی از فعال ترین حوزه های فرهنگی و تمدنی پارس(لر) را طلایه دار است و در طول هر سال بیشترین همایش ها،نمایش ها و نمایشگاه ها و بزرگداشت های فرهنگی بوِِیژه بومی محلی در این شهر واستان و سایر شهرستان های استان خوزستان به همت همتبارن  وهموطنان  فرهیختمان بر پاست.بیشتر خانواده های نژاده ی با فرهنگ بختیاری نه تنها در کانون خانوده بلکه در محل کار خود نیز با همکاران همتبارشان به زبان محلی سخن می رانند اما از آنجایی که زبان پارسی زبان ملی ما قلمداد می شود و فهم آن برای همگان به سهولت قابل درک است در مجامع عمومی که سایر اقوام حضور دارند از سر فهم و درک اجتماعی بالا به زبان پارسی گفتگو می نمایند.  خوشبختانه آمار شما همانند دیگر مطالبتان بی اساس است.

 درخواست شما برای بیانیه ی یکم اسفند ماه سال گذشته که به گفته ی شما مصادف با روز زبان مادری می باشد!!! از این رو که برای هم صدایی با کورد نه کرد، تورک نه آذری،خلق عرب الحوازی نه اعراب ایرانی نژاد، لور نه لر بود را نپذیرفتم، زیرا که من بر این باورم که همه ی ادیان، تیره ها، فرهنگ ها و خرده فرهنگ های ایرانی نیز در این سرزمین ساکن هستند و همه باید در زیر یک پرچم و درفش قرار بگیرند.

 از آنجایی که درک رویداد رستم و رویارویی آن راد مرد با پسرش سهراب درک ایرانی را می طلبداز این رو برای روشن شدن موضوع برخود واجب می دانم که شما را شیر فهم نمایم. {نه آنکه رستم پسرش سهراب را نمی شناخت بل موضوع هست ونیست مام وطن ،کیان وشرافت ایران وسرزمین نیای آریاییان درپیش بود}"

اما حقیقت داستان: ازآنجایی که شاه توران زمین افراسیاب دیو نهاد از دیر بازسیطره بر خاک ایران زمین را در اندیشه پلید خویش می پرورانید، از آن روبه افسون  خویش تخمه رستم آن دلاور ایرانبان بی رقیب را از او برگرفته و سهراب ازنژاد یل ایرانیان در خاک توران زمین زاده شد، به دستور افراسیاب به رسم و آیین تورانیان پرورانیده گشت پس از چهارده سال، شاه کین، افراسیاب زشت منش، سهراب را سپاه آذین کرده به سوی کاخ کی کاوس شاه ایران زمین  پرچم برافراشت  بر این باور که شاه ایران رابه واسته ی سهراب پسر رستم آن یل بی رقیب زتخت به زیر آوردوبه آرزوی عبث خویش که همانا سیطره بر خاک ایران زمین بود دست یازد از این روسهراب را اینگونه وعده داد که پس از اشغال ایران زمین ونابودی شاه کی کاوس، رستم پدر خویش را بر تخت کیانی بر نشاند،افراسیاب بد اندش بر این باور بود، از آنجایی که رستم به واسته  کارهای ناپسند و بی هوده  ای که از شاه ایران کی کاوس سر می زد دل ناخوش است از فرمان شاه برای دفاع در مقابل سپاه وی به سپسالاری سهراب سر بازخواهد زد به این ننگ دامن می زند واز ایران پاد نمی نماید. چوگرد ستوران  توران به ایران رسید" به دان گاه سرا سیمه رستم چوشیری جهید،پس از مراوده های بسیار با پسر خویش از آنجایی که سهراب دست پروریده فرهنگ بیگانه بود پند پدر نپذیرفت وقصد تعرض به خاک ایران زمین را داشت از آن رو بود که آن راد مرد وطن پرست چنین سرود چو ایران مباشد تن من مباد، بر این بوم وبر زنده یک تن مباد، مبادا که ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود، اگر سر به سر تن به کشتن دهیم، از آن به که میهن به دشمن دهیم وبرای پاسداری از مام وطن از سهراب فرزند خود نیز آنگونه گذشت ، هم نوعم :من رستم زادگان  بسیاری را می شناسم که برای صیانت از خاک وطن فرزندانشان را به میدان های جنگ با دشمن فرستاده از شهادت آنان نیز رشکی بر دل نیاوردند، چرا که ژن رستم مورثی و درخون پاک شان است، باید ایرانی پاک نژاد باشی تا بدانی من چه می گویم. نشانه بارز آن همین جنگ هشت ساله با بعثیان متجاوز بود راستی تو آن هنگام کجابودی؟

این که شاه نامه را اینگونه به ما نیاموخته اند از این روبود که حس وطن پرستی را در ما نابود سازند، کما اینکه دست هایی در کار است که  تاریخ افتخارات ملتی سرافراز را به افسانه تشریح نمایند آیا تا کنون کسی از خوداین پرسش را کرده است چگونه است که نخستین نسخه ی شاهنامه ایرانیان را روسها  باید چاپ کنند؟!! من هم اکنون دلیلش را برای شما عرض می کنم از آن رو که روحیه سلحشوری را در نزد ایرانی نپرورانده . به فراموشی سپرده شود ،از آن رو که نژادو بزرگی نیاید بکار،از آن رو که تجزیه خاک وطن را ترقی و پیشرفت خطاب کنید ،از آن رو که کیش هیچ گردد وخویش تیغ نیش ،از آن رو که تو کوروش را افسانه پنداشته ومورد تمسخر قرار دهی، اما زهی خیال باطل چرا که نام کوروش همچون تاریخ سرزمین شاه نامه ،باخون هر ایرانی پاک نژادی اجین ورستم تبلور روح بزرگ آزادی خواهان ایران پرست است. امید بر آن دارم که آنانی که چو سهراب تحت تاثیر فرهنگ بیگانه قرار گرفته اند هر چه زود تر بر این کژ اندیشی خویش پی برده به پاسداری از مام وطن بی اندیشند وخطاب به بیگانه گان تجزیه طلب اعلام میدارم: چنانت بکوبم به گرز گران که فولاد کوبند آهنگران.

آقای خدایی اگر چنانچه تا کنون تردیدی در رابطه با تاثیر بیگانگان برای دامن زدن به واژه ی (لر) برای جدایی مردم در سرزمین پارس ها و خاک ایران را داشتم با ارایه ی واژه هایی از قبیل لوور!! عربستان به جای نام تاریخی و حقیقی خوزستان و واژه ی من در آوردی لوور به جای لر و سخن از ملت ترک به یقین توطئه ای بزرگ بر علیه نیاخاک مان ایران توسط شما پی برده ام که امیدوارم همه ی هموطنان بوِیژه همتباران پارسم(لر) با بررسی های موشکافانه و تفکرات ژرف اندیش ،شما و افکارتان را زیر نظر گرفته سپس اقدامات لازم قانونی و حقوقی رانسبت به سایت شما مبذول فرمایندچرا که ننگ است این چنین اندیشه های ایران ستیزانه ای  در قلب سرزمین ایران آریایی .

هم میهن دیری نخواهد پایید که آیندگان تاریخ، برعمل کرد امروز ما به داوری خواهند نشست. .

بر افراشته باد پرچم فرهنگ وتمدن ایرانی بر سراسر مرزهای ایران بزرگ.

 

ایرانبان بهرام آبتین

سرنشین  کانون فرهنگی پارسهای( لر) بختیاری ایرانبان

22/10/87 

 

به نام خداوند جان و خرد            کزین برتر اندیشه برنگذرد

به نام خدایی که جان پرور است

به روز ورای وی یگان داور است

بقا مختص ذات پاک پروردگار است

 هم تبارانم ، دیگر گاه آن فرا رسیده که این آلایش نابخردانه ، و این توهم نامفهوم که در اذهان عموم جامعه ، مرده پرستی" نامیده می شود را کنار بگذاریم و به حقیقت جاری نگاهی ژرف بنماییم .

 حقیقتی که جاری از وجود است ، ولی متاسفانه پس از جدایی کالبد از پویایی روح ، دگر گاهی برای تکرار جاری شدن در میان نیست .

 فرهیخته پاک روان آ مسعود بختیاری ،همچون سایرفرهیخته گان میهنمان  جاری بود و تاثیر گذار ولی کنون بجز سکوت و سکوت ، نغمه ای از خامه شیدای او پدیدار نخواهد شد مگر خاطرات و خاطرات .

 هم تبارانم این را بدانید که با به عزا نشستن و دچار توهم شدن! نه تنها آرامش دهنده روح این چنین بزرگ مردانی نخواهیم شد، چه بسا آزرده خاطری بازماندگان آن سرایندگان  صلابت و درد دل قوم بختیاری را در پی خواهیم داشت، آزرده خاطری اندیشمندان قوم را، چرا که آن زنده یادان چون دیگر نام آوران قوم اصیل و آرمانیمان هر کدام به وسع توان خویش جاری بودند و این نژاد را آوا دادند و به جای و مرتبه خویش واقف ، نتیجتا به خود باوری رسیده و این گونه اند، که تاابد دریادها ماندگارخواهند بود .

والا مقامان  ،دیگر گاه گاه تاسف نیست بلکه گاه گاه تامل است . گاه گاه تدبیر است و گاه گاه حرکت، نی سکون .

 روزها وسالهای عمرمان چون لحظه ها یی در پی هم در گذرند.

 سکون و ناپویایی بجز انزوا و تاسف و ویرانی پیامدی در پی نخواهد داشت.

 بیایید تا زنده هستیم ، قدر یک دیگر را بدانیم و به سخن هم گوش دل فرا دهیم که صیاد اجل در پیش روی همه مابه کمین نشسته است.

کما بیش همگی به این مهم واقف هستیم که بالندگی و ترقی در تکاپو نهفته است، نه انزوا و سکوت ،اما چه بسا  تکاپو هایی بسیاری به دلیل عدم ، اندیشه والای انسانی، خیرخواهی جامعه و آینده نگری ژرف خردمندانه، نهایتا به سر خوردگی و سکون اجتماعی انجامیده و دیری نخواهد پایید که اینگونه کنشهای این چنینی درانضوا رفته به گوشه گیری کشیده شده و از خاطره تاریخی مردم جامعه رفته رفته  پاک شده وبه فراموشی سپرده  خواهند شد.

 شوربختانه درکارنامه تاریخی فرهنگ قوم ما پارسهای های بختیاری( لر) بستر زخمهای کهنه این تکرار، آزمایشهای نابخردانه بسیارهویدا می باشد ، که امید به مداوای والتیام این درد در درون اندیشه صاحب نظران فرهیخته قوممان، همچون تبلر نوریست فروزنده، از این رو ما بسوی این تشعشع خردگرا،این راه پر طلاطم را با جان ودل پوینده ایم .

بزرگواران ، ما در مجلس یادمان بزرگ مردی اجماع نموده ایم که همگی به نام آن زنده یاد ، مفتخر و به بالا نظری و صلابت نغمه های جاودانش به خویش می بالیم. چرا که آن ابر مرد از جنس ما بود . از آن رو که نغمه اش ، نغمه دل ما ، سوز صدایش ، آواز وجودمان و شعرش شیوایش ،گوی پژواک سخن هرآریایی  تبار.

هم راهانم ، فرهیخته زنده یاد آ مسعود بختیاری با موسیقی خاص خود ، با ما سخن می گفت . او آوازش از آماج وجودبی آلایشش سرچشمه می گرفت و مولودی صدایش ، آهنگ چگونه زیستن را در پی داشت.

آری پژواک نغمه های او پیام آورمیهن دوستی وسراینده عشق و صمیمیتِ،نصبت به هم نوع خویش می نمود، شعراو چون حلقه ای برای اتصال برادری و برابری بوده از وی راوی شور و شجاعت استواری و بالندگی ، از خود گذشتگی و سخاوت و بردباری ساخته است  .

آبهمن سر مست هم چون کبک تاراز ، پر سوز از پی ما ل کنون خاطرات پیشینیان،وتشنه شهد هیاری وباهم پودن ودرنهایت آموزگار عشق به میهن، برای فرزندان این کشور پارسا وتا ابد جاودان  بوده است.

 زبان قاصراست از این همه والا مقامی .

سخن کوتاه کنم

همتبارانم ، بیاییم دست در دست هم به دور از هر بغض و کینه به صلابت شعر هیاری اش بپردازیم و روحش را این گونه شاد و یادش را گرامی بداریم .

 عزیزانم ، رسم است که هر علم داری بر زمین سر افکنده شود ، علم را دیگری بر افراشته ، میدان داری می کند که امید است به یاری ایزد مننان این گونه میثر گردد.

این جانب ، به عنوان یک فرزند بختیاری به نمایندگی ازکانون فرهنگی پارسهای (لر)بختیاری ایرانبان  با هم کاری دیگر هم تبارانم با ایجاد شعبه مرکزی در شهر اهواز در راستای خدمت به جامعه بختیاری کشور در زمینه های حفظ و اشاعه ارزش ها ، اصالت فرهنگ و هنر اصیل بختیاری ، رفع محرومیت از مناطق بختیاری نشین  ، معرفی و صیانت از فرهنگ اصیل خانه و خانواده بزرگمان ایران زمین  اعم از زبان ، آداب و رسوم ، لباس و فرهنگ دیرینه در مناطق بختیاری نشین و نیز به وجود آوردن بستر و زمینه های مناسب جهت تعامل فرهنگی با سایر اقوام ،ادیان وخرده فرهنگهای ایرانی،  جذب حمایت های بین المللی ، ملی ، مردمی ، بخش خصوصی و مشارکت در انجام پروژه های دولتی ، تاسیس صندوق های مدکاری بختیاری ،فروشگاه های زنجیره ای،تاسیس سازمانی مدجوبرای همایت از قشر کم درآمدوآسیب پذیر ، تشکیل شرکت های تعاونی خدمات فنی مهندسی و مجتمع های فرهنگی وعلمی تحقیقاتی  در سراسر کشور خصوصا استان خوزستان با راه اندازی تورهای بزرگ فرهنگی وگردشگری برای آشنایی، حفظ واشاعه میراث فرهنگی وطبیعی وسایرحرکتهای سازنده اجتماعی در کشور پهناورمان ایران بزرگ نیاز مبرم به هم فکری و هم یاری شما ، هم تباران عزیزو با اصالت جهت یاری جستن و ایجاد شعباتی درسراسرمیهن عزیزمان را داریم. امید است با یک حرکت قومی و منسجم در راستای حکومت عدالت پرور ، ایرانی وار دست در دست هم به صلابت کشورو قوم اصیلمان بیاندیشیم و بدین وسیله آرامش روح بزرگ مردان و شیر زنان بدرود گفته میهنمان را محیا سازیم. قابل توجه همراهان  محترم می باشد ،  .

منتظر پیشنهادات و راهنمایی های هم تباران عزیزدر خصوص پیشبرد اهداف فرهنگی هویتی میهن ومردم عزیزمان می باشیم .

  روح تمام بزرگ مردان قوم بالاخص زنده یاد آ مسعود بختیاری شادباد.            

                                             ایرانبان: بهرام آبتین  

 

 


ز خون پاک قوم بختیاران ، چنین آوازه دارد نام ایران

تاریخ و گذشته هر ملت بیانگر شخصیت و چگونگی ادراک از پیرامون و در نهایت فرهنگ آن ملّت است هر ملّت با نشانه های فرهنگی خود نزد دیگر ملل معرفی و موضوعات ارائه شده از آداب و رسوم آن مردمان را از اقوام دیگر مـتـمـایـز می نماید که اصطلاحا قناعت ایــن مـهــم میزان فرهنگ یک ملّت را در پی خواهد داشت .
فرهنگ یکی از پایه های اصلی هر مرز جغرافیایی را تشکیل ، وطلایه دار شـنـاسـنـامـه هویتی یک کشور یک پارچه است ،یک فرهنگ غنی، فرهنگی ست که خرده فرهنگ هایـش شیوا،گیرا،و پر محتوا ،بیان شود ،و هر خرده فرهنگ پیامش را به رسایی به مخاطب ارائه داده و به طور خلاصه دارای ادراک عامه پسند باشد ،یکی از ایــن عوامل فرهنگی مورد نظر بر گزاری جشن ها و اعیاد ملی یک مرز جغرافیای یک پارچه و ملتی دارای یک ایدئولوژی یکسان است که هر نظاره گر آگاهی می تواند به راحتی از طریق باور فرهنگی به یک سویی و یک پارچگی ملتی پی برده و خاستگاه آنان را درک نماید .
آیا ایران و نشانه های مردمی ایرانی رو به نابودی گراییده است ؟
شما چگونه فکر می کنید ؟
آیا می دانید در سال گذشته مدیر کل ژاپنی یونسکو آقای {کوئـیچـیـرومـا تـسـورا }در بیانیه نهایی هیات ژوری از ثبت نوروز ایرانی به عنوان میراث معنوی جهان نامی نبردند ؟
جشن نوروزی که هــمـزمـان در ده کشور آریایی جهان شامل ایران، افـغـانـستـان ،پـاکـسـتـان ، تـاجـیـکـسـتـان ،آذربایجان ،قرقـیزستـان ، قزاقستان ، ترکیه ، هند و عراق به صورت رسمی و در بسیاری از کشورهای دیگر به صورت غیر رسمی امّا با گستردگی قابل توجّه ای بر پا می گردد و اکثر جشن های مردم و مناطق دیگر جهان نیز چکیده ای یا نشئت گرفته از عید نوروز ما ایرانیان است ،مـتاسـفـانـه چنین مورد بی حرمتی و بی توجهی قرار گرفته است ،راستی چرا اینگونه است و مشکل کجاست؟
در پی گیری ایــن مهم تنها دلیل عدم ثبت و، رد ، پرونده نــوروز از لیست میراث معنوی جهان ،تهیه فیلم ده دقیقه ای دولت ایران از این مراسم بـاسـتـانـی و کم نظیر و پر محتوا در جهان بود ، چرا که هیات داوران ایــن گونه اعلام نمودند که این فیلم تنها گویای آداب و مراسم نــوروز در شش کشور بوده و چون ده کشور در تنظیم و ارسال و پیگیری های پرونده سهیم بودند بنا بر فیلم مذکور می بایست نــوروز را در ده کشور مورد پژوهش قرار می داد نه شش کشور ،ایــن موضوع در حالی صورت می پذیرد که آقای محمّد زهـیـر العزیز سفیر افـغـانـستـان در یونسکو از پرونده ای به نام نــوروز بی خبر بود ! و ایشان اینگونه ابراز می کند که اتاق بنده و احمد جلالی نماینده جــمــهـوری اسلامی در یـونــسـکو به هم نزدیک بوده و در طول روز بارها با هم ملاقات داشته ایم ! امّا ایشان هیچ مطلبی درباره نــوروز با من در میان نمـی گذاشته و اگر بنده از ایــن موضوع مطلع می شدم به هیچ عنوان ایــن اجازه را نمی دادم که پرونده جشن نــوروز به ایــن شرایط برسد قابل توجه است که جناب آقای احمد جلالی نماینده دولت جــمــهـوری اسلامی در نشستی که برای معرفی سومین فهرست میراث های معنوی جهان بر گزار شده بود حضور نداشت و اکنون نیز پاسخگوی مشکلات به وجود آمده نیستند !
آیا کسی می تواند به این سئوال یک پاسخ عقلانی بدهد ؟
نماینده جمهوری اسلامی چه کاری مهمتر از معرفی نــوروز به جهانیان داشته است که حتی در نشست نیز غایب بوده است !؟
با در نظر گرفتن این مهم که پرونده نوروز یک پرونده معمولی نبوده می توان به جرات اعلام نمود که این پرونده در طی 60 سال گذشته بزرگترین پرونده ارائه شده به یونسکو از طــرف ایــران بــوده آیا آداب و رسوم ده کشور برای رسیدگی به چنین موضوع مهمی میشود در ده دقیقه گنجانیده شود در حالی که یونسکو برای رسیدگی به هر پرونده یک فیلم ده دقیقه ای را در نظر گرفته و مورد رسیدگی قرار میداده است .
با توجه به این موضوع مهم و اینکه کشور هایی همچون ترکیه ، تاجیکستان ، قرقـیزستـان و تـرکمـنستان برای ثبت جهانی نوروز به صورت آیین مشترک و نپرداختن همه جانبه به این مقوله از سوی سازمان های ذی ربط در ایران موجب شد تا فرصت های ثبت جهانی این میراث معنوی به نام ایران از دست برود .
جای بسی تاسف و تامل است با وجود این همه اسناد و مقوله های مهم در راستای به ثبت رسیدن این اثر دیرینه و میمون به نام کشور عزیزمان ایران ، سازمان یونسکو با طفره رفتن از ثبت این اثر مهم سر باز زده و رسیدگی به ایــن پرونده را در پرده ای از ابهام قرار داده است . هر چند که بی رغبتی برخی از مسئولین وقت به میراث ملت شریف ایران بی تاثیر نبوده ولی آیا هیات کارشناسی یونسکو در طرح موضوعاتی برای بی هویت کردن ملت ایرانند؟
باید در کمال هشیاری اندیشید ، یکی از عوامل مهم در نگهداری و پایداری این فرهنگ پسندیده مطابق با هزاران سند و برگهای بجای مانده از تاریخ نیاکان مان برگزاری این جشن بزرگ و ایرانی در درون و برون کشور عزیزمان توسط هر ایرانی نژاد و افتخار به این ایام فرخنده است و حقا که جای تاسف است که یک سازمان بین المللی عظمت نوروز را درک نکرده و به سادگی از کنار آن میگذرد .
اما سخن آخرم با همتبارانم است تا چه اندازه به نابودی فرهنگ قوم مان توجه دارید ؟
آیا مـیــدانـیـد تـــاریـــخ زندگی قـــوم ما با تـــاریـــخ کشورمان برابری دارد ؟
آیا میدانید که قـــوم پــارس {لــر} یک نژاد اصیل ایرانی ست و یکی از صاحبان ایــن خانهء اهورایی ست ؟ آیا می دانید رسم و رسوم و باورهای اعتقادی ، طریقه تفکر و منش و خود باوری ما مردم ایــن دیار کهن نشئت گرفته از نام ایران و دلاور مردان ایرانی و شیر زنان این وطن پارسا ست ؟
آیا میدانید نیاکان ما ابر انسانهایی بودند که در کنار هم در سختی و شور بختی ، در شادی و سرور هر فراز و نشیبی را در سجود، به این وطن پارسا گذرانیده و چنین فرهنگ غنی و بی همتایی را بر دوش کشیده اند و با نثار جان خود تا به امروز آن را به ما ارزانی داشته اند؟
آیا ما که خود را فرزندان چنین گذشتگانی قلمداد می کنیم برای انجام این چنین رسالتی به فرزندان و آیندگان مان آمادگی داریم و از تربیت و آگاهی و خود باوری کافی برخوردار هستیم، آیا زمان باز نگری به پیرامونمان فرا، نرسیده است ؟ آیا نهادهای اجتماعی و اقتصادی و اعتقادی مان خصوصیت های انسانی مان را به کمال میرساند ؟
حقا که تاریخ گذشته پدران مان درسهای بسیار سازنده ای به ما می آموزد . پـدرانی که برای نگهداری حرمت نامشان از جان مایه گذاشته و به صلابت کشور فکر می کردند . مردانی که دار را با دارایی ننگین مـعاوضـه نکرده ، زندان را به ذلت نفروختند و یک وجب خاک و شرافت را به دنیا ارزانی نداشتند . راد مردان و شیر زنانی که نامشان در تاریخ ماندگاری را پیشه کرد و همچنان مایه افتخار ! براستی اگر آن ابر انسانها بدین گونه دست از جان نمی شستند عمر جاودان داشته و هرگز نمی مردند ؟ بی شک اینگونه نبوده و در نهایت می مردند ولی آنگونه مردن کجا و بیهوده مردن کجا ؟ راستی ما را چه شده چرا اینگونه از واقعیت ها گریزانیم ؟ چرا فکر میکنیم همیشگی و دارای عمری جاودانیم ؟ چرا فقط به خود توجه داریم و بی توجهی به جامعه را یک اصل قلمداد میکنیم و فقط به رویاهای تلخ و شیرین خود بسنده می نماییم ؟
آخر تا به کی ؟ آیا وقتش فرا نرسیده است ؟ چرا نمی آییم ؟ چرا نمیگوییم ؟ چرا نمی شنویم ؟ چرا از همه چیز و همه کس دوری می کنیم ؟ از گذشته مان، از تاریخمان، از اصل مان،از شما می پرسم ؟آخر به کجا می خواهید بروید ؟ چه هدفی را دنبال میکنید؟ چه برنامه ای را برای زندگی خود طرح کرده اید ؟ چرا این چنین خود را به دست زمانه داده و می گذارید هر دستی هر کجا که می خواهد شما را ببرد ؟ تـــاریـــخ از آن ماست به خود باوری برسید شما هنوز نخواسته اید ،اگر بخواهید میتوانید . برای یکبار هم که شده از ته دل بخواهید و برای خواسته خود با تمام توان گام بردارید نگهداری از میراث فرهنگی و نکو داشت آداب و رسوم یک وظیفه است آثار فرهنگی هر ملت شناسنامه آن ملت است اگر هویت خود را پاس نداریم با آینده ای بی هویت روبرو خواهیم شد که مخرب ترین عنصر یک ملت واحد را در پی خواهد داشت .
جای بسی تامل است وقتی که می بینیم یونسکو 90 اثر میراث معنوی جهان را از قبیل رقص صورتک همراه با طبل در بوتان ، موسیقی سامبا در برزیل ، موسیقی اهلیل گوارا در الجزایر ، آواز های بائول بنگلادش ، رژه هیولا ها و اژدهایان بلژیک و فرانسه ، تئاتر سایه کامبوج ، رقص وربونک اسلواکی و جمهوری چک ، سنت نمایش همراه با رقص کوکو لو جمهوری دومنکین ، باله آچی گوتمالا ، رقص خنجر اندونزی ، نمایش کابوکی ژاپن ، فضای فرهنگی بدو در پترا اردن ، بازار های فصلی صحرا نشینان مراکش ، حکایت های عامیانه ی مادر بزرگان فلسطینی ، آئین ماندینگ سنگال و گامبیا ، ابزار موسیقی فوجارا ، و موسیقی آن اسلواکی ، جشن سماع ترکیه و... را به ثبت می رساند اما جایگاهی برای جشن بزرگ نوروزی کشوری کهن تر از تمام ممالک جهان ( به شهادت تاریخ ) وجود ندارد و حتی آثار به ثبت رسیده در یونسکو نیز یکی پس از دیگری تخریب و رو به نابودی گذاشته اند پروژه های به اصطلاح عمرانی داخلی ، ساخت سدها بدون کارشناسی میراث فرهنگی ، عدم حراست از مکان های تاریخی و از همه مهمتر عدم اطلاع رسانی به مردم جامعه مان در خصوص حراست از هویت مان و از همه غم بار تر تجارت برخی از آقایان ، همه و همه دست در دست هم داده تا در آینده ای نه چندان دور دیگر نشان از ایران و ایرانیت نخواهیم دید .
آیا وقتی مقبره بزرگ مردی همچون کوروش بزرگ با استناد به کتاب آسمانی مان (ذوالقرنین) اینگونه مورد بی مهری قرار گرفته و در معرض هجوم بادها و باتلاق های مخرب واقع خواهد گردید ، وقتی که تخت گاه تمام ملل (تخت جمشید) همچون هزاران اثر تاریخی بی مانند در جهان آنگونه به تاراج و تخریب سوق داده می شود ، آیا وقتی سر مسجد در پارسوماش( مسجد سلیمان ) نیای پاسارگاد با قدمتی بیش از 2800 سال هنوز مورد کاوش اصولی قرار نگرفته و اینگونه رو به تخریب است ، آیا وقتی که قلعه بردی زادگاه بزرگان قوم جلیل هخامنشی و فرزند بی همتایی که لقب پدر جهان را به ایشان اطلاق نمودند (کورش بزرگ) برای اندکی بیش شناسانده نشده باشد تاسف بار تر از هر چیز وقتی که اقوام اصیل ایرانی یکی پس از دیگری از اصالت خویش دوری جسته و مورد هجوم فرهنگ های نو پا و بی بنیان حتی صحرا نشینان قرار می گیرند آیا این سخن به ذهن متبادر نمیشود که ما رو به نابودی می رویم؟
و صد افسوس از آن جهت وقتی در کنار ما هستند ممالکی که به دلیل نداشتن پیشینه غنی و فرهنگ نامتعادل با هزینه میلیاردها دلار و برنامه ریزی های بسیار وسیع با ایجاد موزه هایی از آثار فرهنگی دیگر ممالک خصوصا آثار به یغما رفته از کشور عزیزمان و حتی استفاده از نام های ، مجهول و بی هویت بجای نام های با صلابت ایرانی، خصوصا نام همیشه جاودان خلیج فارس،با ما در تقابلند، جای بسی تفکر است .
همتباران لرم ، برادران کرد ، قشقایی ، فارس ، بلوچ ، خوزی ، آذرآبادگانی ، گیلکی و تمام اقوام ایرانی این وطن مادر همه ماست مادرمان را به بیگانه نسپاریم . بیایید دست در دست هم به دور از هر بغض و کینه با بر پایی جشن ها ، مناسبت ها ، در غم ها و شادی ها همچون گذشتگان مان به صلابت این وطن کهن دیار و پیر ولی با وقار باندیشیم .
ما فرزندان این خاک اهورایی باید از جان مایه بگزاریم تا نکند خدای ناکرده در پیش چشم آیندگان مورد لعن و نفرین قرار گیریم ، پدران ما چون خواستند توانستند با به جان خریدن تمام تحولات تلخ و شیرین این خاک مانا نام و آوازه خود و ایران همیشه جاودان را به بام جهان طنین افکن کرده و به ما ارزانی دهند و ما نیز اگر بخواهیم می توانیم کما اینکه تا کنون توانسته ایم و از این پس با تلاش مضاعف سعی در بر طرف کردن خلاء های باقی مانده خواهیم نمود به امید خدا و همت همه ء هم وطنان با شرافت و ایران بان . جاوید ایران. 
 

  فارغ از هر زنده باد و مرده باد دست را در دست هم باید نهاد  
  
ایران بان : بهرام آبتین